۱۳۸۶/۰۳/۰۱

صالح

با اصلاحاتِ درون‏محيطى، به استقبال مُصلح موعود برويد
************************************************
مصالح بشرى ايجاب مى‏كند كه مدام در پى زدودن معبر زندگى از ناخالصى‏ها و موارد انسدادى باشيم. از روزى كه در معرض فرمان خداوندى قرار گرفتيم و عنوان مكلّف را يدك كشيديم، بطور شبانه‏روزى تحت غبار معاصى و ذرّات شرارتى قرار داشته‏ايم و يك لحظه غفلت از اصلاح اعمال، كلّى خسارت جبران‏ناپذير را به همراه خواهد داشت و لذا در جدول عبادات، خانه‏هاى معتنابهى را به محاسبه افعال تخصيص داده‏اند تا در پى‏گيرى‏هاى ثانيه‏اى، خطايى از قلم نيفتد و فسادى در بايگانى نفْس برجاى نماند و توفيق رستگارى يك مؤمن، در نگرانى‏هاى او نسبت به روند عمرش مى‏باشد و هرچه حسّاسيت‏ها در گذران زمان فزونتر شود، عواقب خيرش بالاتر مى‏رود، تا آنجا كه موضوع تفكّر پيش مى‏آيد كه متفكّر، از مصونيّت در خطرات جارى برخوردار است و ارزش فكر در تعقيب اين مفاد است:
1- « ساعتى در خود نگر تا كيستى - از كجايى و ز چه‏جايى، چيستى
2- « من بخود نامدم اين‏جا كه به خود باز رَوَم - آنكه آورد مرا باز بَرَد تا وطنم »
بايد دانست كه عمده كار شيطان در اين مقوله آن است كه مانع گشايش درهاى حقيقت به مداخل فكرى آدمى شود و مستى ناشى از كام‏جويى‏هاى حيوانى را بر هوش و حواسّ مسافر حيران ميهمان‏سراى فانى، تحميل نمايد و مصلحت ما آن است كه اصلاح‏گرايانه به پاكسازى اعضاء و جوارح خويش از هر پديده نامأنوسى بپردازيم و ادراك فطرى را به سمت اِشراف بر مفاهيم عاليه آفرينش بكشانيم تا سراى جاودانه آتى را به زيباترين شكل ملاحظه نماييم و با صالح‏ترين توشه، به محضر ربوبى تشرّف يابيم و با مصالحه‏پذير كردن قلب به تسليم مركزيّت وجودمان در پيشگاه كبريايىِ احديّت مبادرت كرده و از ستيزه‏جويىِ ابليس امّاره بكاهيم كه وقت، تنگ است و آفتاب غيبت، رو به افول مى‏باشد و تمام فعل و انفعالات هستى، مبيّن اختتام دوران خفّت‏بار فقد خورشيد تابناك لاهوت بوده و مهمترين شرط انتظار، همسويى با اَباصالح در تقويم صلح‏نامه عملى با آن نايب رحمانى است و ذيلاً آياتى را در مبحث صالحين به تحليل مى‏گيريم تا چراغى در اذهان مشتاقان ظهور باشد و بيعت‏كنندگان با پيشواى عرشيان را در راه خطيرشان يارى سازد.
1- فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه‏ وَ اَصْلَحَ فَاِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ (مائده 39):
اكنون كه به لحاظ ضعف عمومى، چاره‏اى در انجام معاصى نبوده، به تصحيحِ كرده‏هايتان برخيزيد و صلحاء را به تقليد گيريد و از توّابيّت سرمدى محروم نشويد كه توبه، يك فرصت طلايى و زودگذر است.
2- فَمَنْ امَنَ وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام 48):
تأمين‏يافتن از عواقب جرايدمان، در پرانتزى از گرايشات معنوى صورت مى‏گيرد كه از كانال صلح و صفا ميسّر بوده و نهايتاً وسايل استراحت مطلق بشر را در جهان بعدى، مهيّا مى‏نمايد.
3- فَمَنِ اتَّقى‏ وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (اعراف 35):
كِسوت پرهيزگارى، به مضطربين آهنگ‏هاى هولناك عذاب، تسكين داده و اندام لرزان مقيّدين فروتنى و تواضع را تثبيت كرده و بر پل سرنوشت‏ساز محشر، از هر غمى رهايى بخشيده.
4- فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللّهِ (شورى 40):
عافين از مردم كه براحتى از ديگران راضى مى‏شوند، مأجور به اجرتى بى‏انتها هستند و در روزگار ناتوانى و ندارى فردا، به عزّت و شرفى دست مى‏يابند كه به درايت فعلى نگنجد و ستايش مُجدّانه‏اى را مشمول مى‏سازد.
5 - اِنَّ اللّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدينَ (يونس 81):
فسادگران به پيشرفت‏هاى چند روزه خود خوشبين نباشند كه بزودى پرده از اسرارشان گرفته شده و آبروى قلّابى آنها در جامعه مى‏رود و اين يك چشمه از تلافى ديّانى است كه بر كرسى عدالت مستقر شده و واكنش رفتارى را منعكس مى‏سازد كه بى‏باكانه به آن مبادرت نموده‏اند.
6- اَلَّذينَ يُفْسِدُونَ فِى الْاَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ (شعراء 152):
چرا مفاسد را شيرين‏تر از مكارم مى‏دانيد! بله، نقش فنّى شياطين، رنگ و لعاب دادن به انحرافات است، ولى شما كه آموزگارى چون جبرائيل داريد كه از مخازن غيبى، ارشادتان مى‏كند، چرا تن به خوارىِ طغيان مى‏دهيد و با يك عمر بى‏مقياس آينده، بازى مى‏كنيد؟
7- وَ اَصْلِحْ لى‏ فى‏ ذُرِّيَّتى‏ اِنّى‏ تُبْتُ اِلَيْكَ وَ اِنّى‏ مِنَ الْمُسْلِمينَ (احقاف 15):
همان‏طورى كه براى فرزندانتان، مال و منال به ارث مى‏گذاريد، با دعاء و عرض حال، خير و صلاحشان را از ناحيه ايزدى، مسألت نماييد، زيرا دختر و پسرِ به جا مانده، صدقه جاريه‏اى هستند كه مى‏توانند از بسته شدن حساب پس‏انداز آخرت شما جلوگيرى كرده و با واريز نمودن انواع برات‏ها، موجب جريان طبيعى نشئات عرفانى شوند.
8 - اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ (حجرات 10):
همگى عضو يك خانواده‏ايد و گرويدگان به كلمه طيّبه ي لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه، خويشاوندان شما هستند و نبايد اين امّت بزرگ را دچار تقسيمات شخصى نمود و اسير اهداف فردى گرديد و حيات صلح‏آميزى را كه در مقدّرات تعالى، مدوّن گشته به بى‏مهرى سپرد و فضاى بين‏المللى را تيره كرد.
9- اِلَيْهِ يَصْعَدُالْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر 10):
مرجع خوبى‏ها، نيكى‏ها، پاكى‏ها و زيبايى‏ها، خالق گيتى بوده كه تفاهم و آشتى در بين خودتان را قانونمندى داده و وِفاق عمومى را حاكميّت بخشيده.
10- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِه‏ وَ مَنْ اَساءَ فَعَلَيْها (فصّلت 46):
در انتخابات دائمى و لحظه‏اى كه در پيش داريد، محتاطانه و هوشيارانه حركت كنيد تا از پيامدهاى سوء عملكردتان در امان باشيد زيرا كه افسادگرايى، بليّه‏اى است كه دامن‏گيرتان شده و تا موازين عزّ و جلّ به تعقيبتان ادامه مى‏دهد.
11- اَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ (انبياء 105):
ميراث‏داران زمين، بندگان بسازى هستند كه خواسته‏هايشان وسيله تهاجم به عناصر ناتوان و ضعيف را فراهم نمى‏آورد و علايق حيوانى و شهوانى را در مناصب حكومتى، تعبيه نمى‏نمايند كه برازنده‏ترين نامزد براى احراز پُست سلطنتى، كانديدى است كه با وجود ظِلُّ ‏اللّهى بودن در تمامى شئون، بخشنده‏ترين و رئوف‏ترين رجل در تمامى طبقات آسمان و زمين مى‏باشد كه دولتش، به وجدان، حرارت داده و لواى عطوفت را در اقصى‏ نقاط آفرينش، به اهتزاز درمى‏آورد.
12- وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ (بقره 220):
عالِم به ضماير و نفوس، جريانات دنيوى را در لوح محفوظ، تقرير كرده و جايى را براى خاطيانى كه مى‏خواهند با تردستى و حقّه‏بازى و سياسى‏كارى، در محاكم يَوم‏الدّين، جابه‏جايى حقوق و عقوق را ايجاد كنند باقى نمى‏گذارد و حق را به حق‏دار خواهد سپرد و مُبطلان مزارع عمل را به تعذيب خواهد كشاند.
13- وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ اَهْلُها مُصْلِحُونَ (هود 117):
اگر در برابر هر گام بدى، يك قدمِ خوبى برداريم، مى‏توانيم به اغماض خدايى، اميدوار باشيم كه موكّلين رقيب و عتيد، چنانچه با هم به ارقام صحيفه خير و شر بپردازند، يكديگر را مُجاب مى‏كنند كه طرفشان در بند جهالت است و معصيت را مغفرت‏طلبى مى‏شُويد، ولى ورشكسته كسى خواهد بود كه ترمزبريده، گناه مى‏كند و بى‏وقفه، در برابر قانون‏گذار يكتا، عرض اندام مى‏نمايد.
14- اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ صالِحٌ اَلا تَتَّقُونَ (شعراء 142):
پيام‏داران نامتناهى، برادرانه و دلسوزانه، معاصرين خويش را به پروردگار جهانيان مى‏خوانند امّا، هيهات از جوابيّه‏ها و پاسخ‏گويى‏هاى خلايق بى‏قيد و بند كه كوهى از شرمندگى و روسياهى را شمايل داشته و امضاى اسَفبار فرستادگان جبروت را در زير كارنامه رسالتشان مى‏خوانيم كه، واى بر مردمى كه در برابر سُفَراى ربوبى، جبهه‏گيرى كردند و خصمانه‏ترين موضع را اتّخاذ نمودند و سوغات اَعلى‏علّيّين را با تمسخر و تكبّر بر ديوارِ ناباورى‏كوبيدند.
منبع : كتاب باراني در كوير سوخته
اثر: آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي
.

۱۳۸۶/۰۲/۱۹

انسان‏شناسى، مقدّمه‏اى در خداشناسى‏

**********************************************
براستى، تو كيستى كه مقاله‏ام را مى‏خوانى؟ عالِمى، عابدى، زيركى، سالمى، مشهورى، شادابى، كاميابى، توانمندى، سياستمدارى
هرچه هستى، انسانى و روى سخن وحى، با مخلوق ويژه‏ايست مصطلح به انسانيّت. هر مَسلك و مرامى، تعريف خاصّى از اين خلق
برتر دارد، گُل سرسبد، اشرف مخلوقات، حيوان ناطق، خليفه خدا، موجود دوپا، هوشمند موجودات، حاكم دنيا، باشعورترين زنده. امّا
ترسيم او در كتاب مقدّس، گوياى فزونى تعابير و گستردگى تفاسير مى‏باشد. آفريننده اين معجون بى‏نظير در حول ماهيّت و موجوديّت
او، كلماتى را بيان داشته كه ارزيابى آنها باعث ازدياد كلمات تحليل‏گران مسائل توحيدى مى‏شود و سعى ما در گردآورى آيات موضوعى آن، گشودن جبهه تحقيقى در مداخل وجودى خواننده مشتاقِ اسرارِ مكنونه مى‏باشد، كه با سفينه قرآنى، سواحل طلايى نجات را در برمى‏گيرد. شايد كه با مرور مخاطبات نغز ربوبى، آمار مفاسد، پائين آيد و فجايع عمومى، كنترل گردد و شريعت ناسخ متداول شود.
1- خُلِقَ الْاِنْسانُ ضَعيفاً (نساء28):
به قيل و قالش ننگريد كه ضعيفُ‏النّفس و عليلُ‏الفِكر است و اگر مدد ربّانى نباشد، قادر به احياء زندگى خود نخواهد بود و گليم سرنوشتش را، آبِ بلا مى‏بَرد.
2- اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ (ابراهيم‏34):
اين مايه مباهاتِ صانع اعظم، چنان بازيگوش شده كه همه تعهّدات گذشته را ازياد برده و در ميدان گستاخى، به رقابت با سلطنت قديم لمْ‏يزلى پرداخته و پرده حياء را دريده و نوازشگر بزرگ را فراموش نموده و خود را خدايگان روى زمين معرّفى كرده و لباس استبداد پوشيده و اداى اميرالامراء را در آورده و كفران نعمت‏هاى عزيز مى‏كند.
3- وَ كانَ الْاِنْسانُ عَجُولاً (اسراء11):
شكيبائى را پيشه كن، كه قافله عجولان، به منزل مقصود نرسد و در تعجيل، خوف افراط و تفريط آيد و برنامه‏ريزى‏هاى كارآمد به كنار رود.
4- وَ كانَ الْاِنْسانُ اَكْثَرَ شَىْ‏ءٍ جَدَلاً (كهف‏54):
فرزند آدم و حوّا، ذاتاً اهل دعوا و درگيرى مى‏باشد و از پذيرش قطعنامه‏هاى سماوى، سر باز مى‏زند و حتّى با خالقش نيز به مرافعه مى‏پردازد و ميانه خويش را با رفيق اعلى‏، برهم مى‏زند و غربت و خفّت آينده‏هاى دوردست و سريعُ‏الوعد را به ترديد و تشكيك مى‏نگرد.
5 - وَ وَصَّيْنَا الْاِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً (عنكبوت‏8):
نيكى به والدين از وصاياى معبودتان بوده و سفارش كهنسالان را به قاطبه جوانان كرده كه هرنوع بى‏مهرى، عقوبت‏هاى سنگينى را به دنبال دارد.
6- لَيْسَ لِلْاِنْسانِ اِلاّ ما سَعى‏ (نجم‏39):
آدمى بايد تلاشگر باشد و هركس در گرو كوشش خويش است و آثار تحرّكات شما در روزگار بعدى، مشخّص خواهد شد كه به كوتاه مدّت، برنامه داده بوديد يا افق فراترى را منظور كرده‏ايد.
7- اَيَحْسَبُ الْاِنْسانُ اَ لَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ (قيامت‏3):
آيا به گمانت كه چون بر گور شدى، همه چيز به پايان رسيده و قيامِ دوباره از قبر، ناممكن است؟ هرگز! مپندار كه ساخت دوباره اسكلت تنت، براى خدايت، كارى دارد آيا نمى‏دانى كه براى يك معمار دانا و كاردان، تخريب متعدّد بناها و تأسيس دوباره آنها، امرى عادّى و بى‏تكلّف است، چه رسد به صنعتگر قهّارى كه در هر ثانيه‏اى، ميلياردها خلق گوناگون را به جهانيان، عرضه مى‏دارد.
8 - اَ لْاِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِه‏ بَصيرَةٌ (قيامت‏14):
خودت مى‏دانى كه چه كاره‏اى! هرچند مبلّغانت برايت تبليغ كنند. بالاخره، در خلوت دل به تهاجم وجدانت مى‏نشينى و پريشان‏حال مى‏گردى، واى بر آن روزى‏كه، لباس‏هايت را مرده‏شُوى در مى‏آورد و پرده‏هاى اسرارت فرو مى‏ريزد و پرونده‏هاى بايگانى شده در مراقبت‏هايت، رو مى‏گردد و در حشرِ اوّلين و آخرين، تمامى آشنايانت بر شكست پوسته‏هاى دروغينت مى‏خندند و ملعبه همگان مى‏شوى!
9- فَلْيَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلى‏ طَعامِه‏ (عبس‏24):
به تغذيه‏ات بها بده و بدان كه به غير از روغن حيوانى، زعفران، گلاب، خلال بادام، پسته و سفره‏آرايى، چارچوب‏هاى تعيين‏كننده ديگرى هست كه هر گونه بى‏توجّهى به آنان، خسارت‏بار بوده و جرّاحى‏هاى اخلاقى و روانى چندى را بر مى‏گزيند كه اگر اهمّيت لقمه را در سعادت نسل بدانى، حاضر به معاملات نامشروع و زودگذر نمى‏گردى و خوارى دائمى را به سفره عزيزانت نمى‏برى.
10- يا اَ يُّهَا الْاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريمِ (انفطار6):
متن خطابيّه فرمانده كلّ گيتى به حاضرين در محشر: اى كسانى كه از لهيب عذاب عظيم به فغان و فرياد آمده‏ايد، آيا گفتار مرا در صحيفه‏هاى ارسالى سبك مى‏پنداشتيد و چنين وقايعى را ناممكن مى‏خوانديد و حالا كه به سرزمين وامصيبتا داخل شده‏ايد اين‏گونه جزع و فزع مى‏نمائيد، اكنون ديگر پل‏هاى بازگشت، به خرابى رفته و مسير مقابل، غير ارادى مى‏باشد.
11- اِنَّ الْاِنْسانَ لَيَطْغى‏ (علق‏6):
آگاه باشيد كه بناكننده اين يك مشت پوست و گوشت و استخوان مى‏گويد: اگر به اسب سركشِ خودخواهى بنشينى، به زمينت مى‏زند مبادا كه اسير پَرهاى طاووس خيالت شوى و به رنگ‏هاى پر زرق و برقش، مبهوت گردى كه اين مرغ هوا، طعمه صيّاد مكّاريست كه با جلوه‏گرى‏هاى حساب شده به جنگ تو مى‏آيد و سرت را زير آب فنا مى‏كند، در همان نخستين خواهش القائى، بِايست و پا بر روى مركب خودگرايى بگذار و عواطف معنوى خويش را جريحه‏دار ننما.
12- وَ قالَ الْاِنْسانُ مالَها (زلزال‏3):
آيا آماده دريافت خبرهاى ناگوار هستى؟ آيا آمادگى استماع اخبار زلزله را دارى؟ آيا مى‏دانى كه قرار است پروردگارت، همه اين سازه‏هاى قديمى را ويران كند و در ساختار جارى، تغييراتى بدهد؟ بلى، آنچنان ضربه‏اى بر معاصرين زلزله‏هاى فوقِ ريشتر نهايى عالَم، مى‏خورد كه چون مستان مُسكرنوش، بى‏اختيار به اين سو و آن سو مى‏روند و ريشه‏هاى مودّت متقابل را مى‏سوزاند كه در هيچ خوابى، نديده‏باشى و در كتابى، معاينه ننموده و از كسى، نشنيده و آينده‏نگرى، پيش‏بينى نكرده باشد.
13- اِنَّ الْاِنْسانَ لَفى‏ خُسْرٍ (عصر2):
آقاى متشخّص! از هرجا كه محكم‏كارى كنى، از مركزيّت عمرت، هرز روى ادامه دارد. جناب متمدّن! هر قدمى كه در تسخير محيط زيست خود بردارى، باز هم در كوير بربريّتى. سركار عِلّيّه! هر چه در تقليد از قافله مُد، دوان شوى در مهمّات حيات، دچار سوء تقديرى. اگر اين فراز تربيتى و پرورشى مصحف شريف را تابلو كنيم و در خانه و اماكن اشتغالمان نصب نماييم، شايد به فكر علاج شويم و ستون‏ها را از ويرانى برهانيم و بيمه‏اى به سرايمان گيريم و مبحث كلّى اين برگزيده لاهوت، در عطف به اين مسأله است كه چون زيربناى تعيّش، فانى، فرعى و فصل‏بردار است، هر نوع فعّاليّتى، تابع قوانين مرجع مى‏باشد به عبارت ديگر، استعداد و ظرفيّت ما تحمّل فشارها و ارتعاشات فيزيكى وارده را ندارد و هر گونه خودسرى و افزون‏طلبى، موجبات انفجارهاى ناگهانى را در سقف، سطح و محور تقويممان، فراهم مى‏آورد و بصورت سكته و سرطان در جسم، بى‏حوصلگى و افسردگى در روح، ورشكستگى در مال، انحطاط در كانون خانواده، عدول از تعهّدات اجتماعى، پريشانى و سردرگمى در فرهنگ، جنايت در جامعه، خيانت به همنوعان و گريز از آواى الهى، عينيّت مى‏يابد. بنابراين به مقدارى كه نسبت به چنين هشدارهايى، احساس خطر مى‏كنيد به مراقبه برخيزيد و محاسبه دائمى داشته باشيد و تن به امواج اكثريّت ندهيد و در اوقات اجابت، با خلوص نيّت عرض حاجت نماييد، تا هر چه زودتر به غيبتى كه محصولش، زيان و ضرر نژاد آدميان است خاتمه دهند
منبع : كتاب باراني در كوير سوخته
اثر: آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

پايبندى به اصول‏

**********************
دين‏مدارى مى‏كنم بـا نـامِ تـو************* بى‏قــرارى مى‏كنـم در يـادِ تـو
اى همه دين و دلـم يكسر شده‏************* عـاقـبت بـر جـان مـن آذر زده‏
شاخصِ كـوى ولى، راهِ منـست‏ ************* پرچـمِ حَبلُ‏المتـين، دادِ منـست‏
من به آئينى روم كـو حقّ محض‏ ************* راشـد و مـرشد بُوَد هنگام قـبض
مجموعه باورداشت‏ها و عملكردهاى ريشه‏اى و درونى را دين مى‏نامند و ديون اصلى و هميشگى را در تمامى فرازهاى حياتى، شامل مى‏شود و هركسى به راهى متعهّد است كه در قبال آن با همه وجود احساس مسئوليّت مى‏كند و به پايش هزينه‏هاى هنگفتى را مبذول مى‏دارد. در تاريخ بشر، اديان و مذاهبِ ساختگى، فراوان بوده و هر يك، دم از فلسفه‏اى مى‏زنند و فرضيه‏هايى را به خوردِ پيروانِ خود مى‏دهند امّا از بين مكاتب موجود، هركدام كه وصل به حق‏تعالى‏ باشد اعتبار و اهميّت پيدا مى‏كند زيرا كه انسان، دست‏پرورده خداى خويش است و تمامى ابعاد وجودى او در ساختار مشخّص و معيّنى تنظيم شده كه چنانچه سرِ سوزنى جابه‏جا شود انعكاسى وخيم، منفى و مخرّب بر جاى خواهد گذاشت كه ممكن است نسل‏هاى بعدى را در شعله‏هاى آتش قرار دهد و رهايى فرزندان سرگردان را ناممكن سازد. پس بايد به برنامه‏ريزى‏هاى حكيمانۀ مديريّت عالَم رضايت داد و بر تعهّدات روزگارِ قبل پايدارى نمود تا در هر دو سراى فانى و باقى، سرنوشتى آرام و آسوده داشته باشيم. اينك نظرات مصلحانۀ شارع مقدّس را پيرامون مسأله ديندارى تعقيب كرده تا از آزمايشات اعتقادى و اجتماعى به سلامت و سعادت خارج شده و بر سفره كريمانۀ معبودى، تغذيه پاك معنوى و معيشتى را اقتباس نموده و از تعرّضات دائمى شياطين حيله‏گر و مكّار، در امان باشيم و بر مسير تعقّل و تفكّر، ايّام جارى را سپرى كنيم.
1- مالِكِ يَوْمِ الدّينِ (فاتحه‏4):
روز شكوفايى دين، فرداست كه صحنه از رقباى كاذب، خالى گشته و پرچمِ لِمَنِ الْملُكُ الْيَوْم در روزگار بى‏پايان به اهتزاز در خواهد آمد و مصدر تحكّمات، وجودِ اعظمِ ايزدى مى‏باشد و مرجع تظلّمات، قاهر يكتا خواهد بود و گرچه در پايانِ زمان، پيش‏پرده‏اى از حكومت حقّه به نمايش در مى‏آيد امّا در مقايسه با عظمت و گستردگى معاد، چند صباحى را بيش، شامل نمى‏شود و عجايب ديدنى و اكابر شنيدنى را در ديار بعدى ملاحظه خواهيد كرد.
2- اِنَّ اللّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدّينَ فَلا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره‏132):
اين بارور كنندۀ شماست كه استحقاق تعيين راه را برايتان دارد. چرا به زير بيرق همنوعان خود مى‏رويد كه مثل خودتان، ديروز آمده‏اند و امروز در جهلِ مركّبند و فردا بى‏اختيار، دارِ فانى را ترك مى‏گويند؟ به خيل موحّدان بپيونديد و خطوط دروغين و تصنّعى را ترك گوييد!
3- وَ يَكُونَ الدّينُ لِلّهِ (بقره‏193 ):
با شعبده‏بازان حرفه‏اى كه با چشم‏بندى‏هاى ماهرانه، كاه را با كوه، عوض مى‏كنند و كلاهِ گرايشات شيطانى بر سرتان مى‏گذارند مقابله كنيد و سنگر مبارزه با جادوگران اهريمنى را كه با القاء شبهات، ذهنتان را نسبت به عبوديّت رحمانى، خراب مى‏نمايند ترك ننماييد كه حكم الهى، پاينده، پايدار و پابرجا خواهد بود.
4- لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره‏256):
به زورِ شمشير و نيزه، به آئين حنيف وارد نمى‏شويد زيرا كه خطّ خداوندى، فطرى و ازلى بوده و هيچ‏گونه نيازى به فشار و تهديد نمى‏باشد چرا كه وجدانگاه نهانى و نهايى بنى‏آدم است.
5 - وَ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (اعراف‏29):
وجودتان را از هر نوع شائبه‏اى پاك نماييد و خالصانه در محراب قرار گيريد و مخلصانه به طرح حوائج بپردازيد و خلوص را در فرائض، حفظ نماييد تا پاسخ رسا و صريحى از ناحيۀ لاهوت دريافت داريد و از اقامه كلام با مخاطب ناپيدا، خسته و ملول نشويد.
6- لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه‏ (توبه‏33):
پيغام‏رسانان امين را با معاجز، براهين و اسناد رسمى فرستاده تا جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را عذر بدانى و لواى صَمَدانى را با ضماير روشن خويش بپذيرى و نسبت به روند عمرت بى‏تفاوت نباشى.
7- ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ اَنْفُسَكُمْ (توبه‏36):
تنها نظام ماندنى در عرصۀ آفتاب، انتظاميست كه آفريدگار كبير، بعنوانِ شريعتِ حقّه، ابلاغ كرده و همگان را به فراگيرى آن، فرا خوانده و هر نوع امتناعى را ناصواب خوانده.
8 - وَ اِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ اِلى‏ يَوْمِ الدّينِ (حجر35):
شياطين انسى و جنّى ، تا برقرارى نظم نوين آفرينش، ملعون، مطرود و مخذول دستگاه جبروتى بوده و لحظه‏اى از تيرهاى رجمِ ملائكِ تير انداز، در امان نخواهند بود. پس هشدار! اى عزيز از اين‏كه تمايلات و توجّهات تو بسوى ابزار و اسباب اهريمنى چرخش كند.
9- وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ (حج‏78):
اين شجرۀ طيّبه در غدير خم، محكم گرديد و تمام نيازمندى‏هاى آحاد جامعه انسانى، در شاخ و برگ آن تعبيه شد و با خون بهترين‏هاى خلقت، آبيارى گرديد و خالى از نقصان و كاستى شد و تا انتهاى توالد و تناسل بنى‏آدم، هرگز محتاج تبصره‏ها و تحشيه‏ها نخواهد بود و هركس بگويد قانون ناقصى را در دين يافته صد البتّه كه نقص از خود او مى‏باشد و قادر متعال به قدرت لايزالش، آخرين دين را استحكام تمام داده و بندگانش، كوچك‏تر از آنند كه بخواهند براى اصل و فرعش، حكم ثانويّه و مشابه بسازند.
10- شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّى‏ بِه‏ نُوحاً (شورى‏13):
اين مجموعه محرّمات و محلّلات را كه مشاهده مى‏كنيد، هزاران سالست كه در اُممِ گذشته به اَنحاء مختلف، جريان داشته و مرز حقّ و باطل در ملل سابقه، معيّن بوده و فقط به فراخور مصالح دوران، محدوده‏اش را متغيّر نموده‏اند، پس به ديدِ تمدّنىِ باستانى به آن بنگريد با اين تفاوت كه كارآيى فرازمانى داشته و در انحصار اعصار خاصّى در نمى‏آيد.
11- اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ (شورى‏13):
در اعتلاى مقاماتش بكوشيد و در بين خود، جبهه‏گيرى ننماييد و موضع‏گيرى‏هاى عجولانه و غير منطقى نداشته باشيد كه اختلافات فيمابين پيروان، باعث كسادى آن و رونق بازار مخالفين و خوارى اعضاء مى‏گردد.
12- وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعٌ (ذاريات‏6 ):
حاكميّتِ مشيّتِ يزدانى ، حتمى و گريزناپذير است چه به اقبال جوامع درآيد و چه با سردى آنها مواجه گردد . امّا صاحبِ كرسىِ جَبر با در اختيار داشتن اسباب فيزيكى و متافيزيكى، تصميم مقتدرانه‏اش را عملى خواهد كرد، بهتر آنست كه از درِ رفاقت و تسليم بر آيند كه ابناء آدم و حوّا را قواى مخالفت نباشد.
13- كَلّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدّينِ (انفطار9):
تن‏سوزهاى فردا، با اُسراى خود مى‏گويند : آيا اين شكنجه‏ها دروغ بود؟ آيا مى‏توانيد از چنگال ما بگريزيد؟ آيا پناهگاهى در اين سرزمين محصور هست تا بتوانيد در آن نَفَسى تازه كنيد؟
14- رَاَيْتَ النّاسَ يَدْ خُلُونَ فى‏ دينِ اللّهِ اَفْواجاً (نصر2):
وقتى كانديدایى از تشعشعِ عرش، مأموريّت مى‏گيرد، با ابلاغ اهداف نورانى و اِشعار فرهنگ ملكوتى و اشاعه معالم لايزالى، جاذبه‏ها را مى‏افشاند و خيل مشتاقان ابديّت را به ساحل حكيم اعلى‏ گِرد مى‏آورد و امواج علائق زمينيان را به افواج ملائك سبحانى مرتبط مى‏سازد.
15- لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً (مائده‏57):
از ورود به محافلى كه عقايد شما را تمسخر مى‏كنند اجتناب نماييد كه همسويى با كافران، موجب سوختنِ خشك و تر در وقت نزول عذاب مى‏گردد، مگر اين اختلاط به تقيّه مربوط باشد و يا همگامى، براى نجات ايشان در وقتِ مناسب بوده و مترصّد فرصت‏هاى هدايت گرديد.
16- اِنْ كُنْتُمْ فى‏ شَكٍّ مِنْ دينى‏ فَلا اَعْبُدُ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس‏104):
چگونه است كه مطالب دينى را فناتيك مى‏دانيد و مقلّدين اولياء را مرتجع مى‏خوانيد ولى بانيان مكتب‏هاى شرقى و غربى را كه طبق مدِ جامعۀ آنها زندگى را مى‏آرائيد و با مدل بيگانگان، مراوده مى‏كنيد، نيكو مى‏پنداريد؛ در حالی‏كه از ديروزشان بى‏خبريد و فردايشان را روشن نمى‏يابيد و امروزشان نيز در رقابت با ديگران قرار دارد. آيا تاكنون هزاران مدّعىِ تجدّد نيامده‏اند كه كار قبلى‏ها را نقض نكرده باشند؟ آيا جايى براى عبرت‏گيرى نيست؟
خداوند تبارك، ما را از فتنۀ مسالك بشرى برهاند و حلقه‏هاى امتحان را به مستضعفين حقيقى بفهماند، تا اسير جريانات مقابله با تقديرات سرمدى نشويم و آمادۀ استقبال از نماينده ربوبى باشيم و نخوت غيبت را از خويش دور نماييم تا وسيله‏اى براى تداوم عذاب كنونى نگرديم و الطاف ربّانى را از كف ندهيم.
منبع : کتاب بارانی در کویر سوخته
اثر: آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی

مقدّمه‏ کتاب بارانى در كوير سوخته‏

اثر آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی
اين مجموعه، تفكّراتى است توحيدى كه به سياق آيات الهى مى‏نگرد، اقلام غيبى را رايزنى مى‏نمايد، مباحث قرآنى را به عينك عرفانى مى‏سپرد، مسائل ماوراء را از آنتن جامعه‏شناسى مى‏گيرد، تشنگان عصر خشكسالى را آرامش مى‏دهد، زنگار از وجدان عموم بر مى‏دارد، نگاهى نوين به الواح عتيق مى‏كند، مواعظ قديم را به ترازوى تجدّد مى‏آورد، دريچه واقع‏بينى را به ناظران اجتماعى عرضه مى‏دارد و دروس فرقانى را به اصلاح‏طلبان، تقديم مى‏نمايد. هدف ما، زدودن غبار از افكار عمومى بوده تا با بينشى فراتر از احوال زمان به مندرجات سمائى نگريسته و از مفادّ كلمات ربوبى، بهره گرفته و در ايّام خطير پايانه غيبت، از سقوط در پرتگاه‏هاى هولناك تقويم، رهايى يافته و اوقات شريف را صرف اباطيل نكرده و اثاث معيشت را براى فرداهاى خود ذخيره نماييم. بِسان برادرى كريم، خيل جوانان سرگردان و نگران را مى‏ديدم كه هويّت خويش را فراموش كرده‏اند و به كرانه‏هاى كاذب مكتب‏هاى غربى و شرقى سرازير گشته و دست‏هاى ملتمس و متكدّى را بسوى سردمداران الحاد، اغوا و انحراف، بلند نموده و زبان عطشان را از دهان جوشان به ستايش درآورده كه اشباع كننده‏اى جز نامحرمان ديار ناكسى و نامردان كوى نادرستى نمى‏باشد و در اين مقال، قلبم به تپيدن، مضاعف گرديده و اندرونم را امواج توبيخى احاطه نموده كه واى بر دانايى كه پرده بر ناپختگان ندرَد و وَيْل بر نويسنده‏اى كه با قايق قلم، به نجات غرق‏شدگان طوفان مُدپرستى نشتابد و نهيب بر سخنرانى كه با شهاب موعظه، به دفاع از ناموس اسلام برنخيزد و آنگاه به اقيانوس فرهنگ هدايت، پا نهادم و به غريو وحشتناك تاريخ، اعتنا نكردم و از تهاجم كوسه‏ها و نهنگان نهراسيدم و به صيد مرواريدهاى صحيفه نور پرداختم و به مقدار توان و ظرفم، غوّاصى كردم و به كوچه‏هاى شهرم، متاع دل‏انگيز و بياد ماندنى را آوردم و در بازار شلوغ و پر كالاى عصر، انبانم را خالى نموده و فريادكنان، نهيب بر مستان، خفتگان و مسخ‏شدگان زدم، تا در سايه سكوت و عزلت، عاشقان را سنگر دهم و عارفان را حَبلُ‏المَتين داده و پيوندى گسست‏ناپذير را بين خالق مهربان و مخلوق حيران، پُل زنم و يارانى را براى فرماندار هستى، گِرد آورم و مجموعه مشاغل حقير، در اين دوران سنگين و سخت، در مثلّث مقدّسى دور مى‏زند كه باعث روسفيدى كَلب آستان اهل‏البيت خواهد گرديد:
1- جلب توجّه مردم به مبانى عادلانه دين حنيف كه ميراث واقعه عظيمِ بعثت محمّدى مى‏باشد.
2- تطهير مذهب از شائبه‏ها و شبهه‏هايى كه تبصره‏هاى نارواى دنياطلبان ، بر آن آويخته و موجب لوث شدن زحمات بانيان گرام سنّت و سيره شده‏اند.
3- عيان نمودن معجزات مكتومه كه در قصص انبياء و مَشى اولياء متجلّى شده و اِشراف به آن در بسط علائق معنوى، مؤثّر خواهد بود.
كلام ما، توجيه بيان سرمدى است كه مى‏گويد: تِبْيانًا لِكُلِّ شَىْ‏ءٍ و نيز : لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلَّا فى‏ كِتابٍ مُبين، يعنى اين كتاب، اُمُ‏الكُتب است و مرجع بشريّت در هرچه مى‏جويند و مى‏طلبند و مى‏خواهند. پس فقراتش، دارو، درمان، مسكّن، مُصلح، مكمّل و مقوّى است، به شرط آنكه با تمام وجود در اختيارش قرار گيرى و تلفّظ و تكلّم، همراه با تقبّل و تعهّد باشد و در اين‏صورت، اجتماع مسلمين، بى‏نياز به پزشك، پليس، قضاء، محكمه، زندان و قفل و بَست مى‏باشد و البتّه اين مسئوليّت به عهده جانشين منصوص خداوندى است كه در عهد او، ظلم و ستم، تجاوز و تعدّى، تهديد و زورگويى، بى‏عدالتى و حق‏كشى و تزوير و رياكارى، رخت بربسته و مدينه فاضله‏اى كه هر نبى در آرزويش گفت: وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُون، شكل مى‏گيرد و دولت حقّه كريمه مطلقه، به اهتزاز در مى‏آيد و اهل آسمان و زمين، خرسند مى‏گردند و فعلاً، فعّاليّت ما آنست كه گرفتاران نقاهت‏هاى روحى، جسمى، اخلاقى و اعتقادى را به منبع لايزال فرقانى، سوق داده و تمدّن خداساخته جاودانه را اعتلاء دهيم و با معالِم ملكوتى آن، اذهان عامّه را تنوير داده و از گرمى تنور شياطين بكاهيم. به اميد آنكه دفتر كائنات، از انزوا درآيد و بر كرسى اجرائيّات قرار گيرد كه وظيفه هر گرويده، ايجاب مى‏كند تا مدافع حريم وحى بوده و با همه توان به تبليغ مضامين ربّانى بپردازد.
بخش ديگر كتاب - بارانى در كوير سوخته - اختصاص به اشعارى دارد كه سروده تنهايى و گوشه‏نشينى بوده و زمزمه‏هاى ناخواسته‏اى در دل تاريكى‏ها و خلوت‏هاى من مى‏باشد كه شايد با معادلات ادبى رايج، تطبيق نكند و به جداول هنرى، وفق ندهد! امّا، گوياى دردهاى كهنه و آشناى رنج‏كشيدگان بوده و نتيجه تابش فيوضات متبرّكه مى‏باشد كه بى‏اختيار، مرا به قلم و كاغذ رسانده و جوش و خروش نهانى را به جملات منقوشه، مبدّل ساخته و همين نازيبايىِ مصرع، اشك‏هاى بسيارى را جارى كرده و ناهمخوانى ابيات، مانع پرواز مرغ دل، به چمن‏زار ياران نگشته، تا آنجا كه در محافل گذشته، سيم‏ها را متّصل كرده و حجاب‏هاى جهالت را كنار زده و اسباب اجابت را فراهم كرده و معرفت لازمه را به حضّار داده تا از حصار مادّيّات، خارج گشته و در عرصه اِرْجِعى، گشت و گذارى داشته باشند. به هر ترتيب اگر در تركيبات شعرى آن، به موانع و يا نارسايى‏هايى برخورد نمودند، مى‏توانند با هماهنگى نوارهاى جلسات عمومى دعا و توسّل، از سوز و گداز آن رشحاتِ قلوب مجروح، كام گيرند و جگرهاى سوخته را حال دهند.
لازم به تذكّر است كه متون كتاب مذكور، طىّ ماه‏هاى ماضى، بصورت مقالات هفتگى در اختيار شاگردان و علاقمندان نهضت علمى و قلمى تشيّع، قرار گرفته و مورد استفاده مؤمنين و مؤمنات، واقع گشته و در فتنه‏هاى عقيدتى، موجب بقاء و دوام بيعت واصلين با مكتب منوّر ائمّةُ الهُداة المَهديّين گشته و ناگفته هويداست كه تبليغات قرآنى ما، تأثيرات بسزايى در جذب نسل نو به فرمول‏ها، فرضيّه‏ها و توصيه‏هاى عرفانى و اخروى داشته، بطورى كه در عريضه‏ها و نامه‏هاى اين قشر وسيع جامعه، مشهود بوده و باعث خوشحالى و تشويق اين ذرّه از يك سو و خجلت و شرمسارى اين گنه‏كار از سوى ديگر شده و خداى را به مقرّبان درگاهش سوگند مى‏دهم! تا از اين‏گونه توفيقات كم‏نظير به اين فقير دربار احدى مرحمت كرده تا آمر عملى به معروف باشم.

« به اميد خدمتگزارى فراتر در آستان بیكران حضرت حق، جلّ جلاله »
خرداد 1379