
۱۳۸۸/۰۸/۰۸
میلاد اسوه عدالت، شرافت، قداست و انسانیت، علی بن موسی الرضا بر رهروانش گرامی باد

۱۳۸۸/۰۷/۰۹
سکولاریسم به روایت آقای بروجردی
آدمی با تفکرات الهی مانوس بوده و روند تکاملی فکری و طبیعی او، ایجاب می کند که هر نوع نگرشی که ابهامات اجتماعی را دامن می زند و یاس دینی را عارض مي نماید از پیش پای او برداشته شود.
چنانچه به مضرات مذهب دولتی بیندیشیم، در می یابیم که آثار منفی و مخرب آن به قدری گسترده و عمیق است که هرگونه غرور و افتخاری را بر بانیان و مبشران آن می خشکاند.
در احکام اجرائی دین سیاسی، میدان عمل و اختیار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن همگانی بر محوریت مقدسات دینی می آید.
سکولار شدن ایران، تنها راه خلاصی ملت از عقبگردهای معنوی و مادي است.
زیان و ضرری که مردم از دین ستیزی و مذهب زدائی می بینند آنچنان سنگین و سخت است که نسلهای بسیاری را متلاشی می کند و فصلهای خطرناکي را در مقاطع تاریخی باز می نماید که در آن، عدالت، صلح و وجدان بی رنگ می گردد.
بی گمان، دستورات اسلامی را حصارها و مرزهائی فرا گرفته که نیاز به بازگشائی هاي نوین در هر عصری دارد تا با توجیه به موقع و مدبرانه منطقه ای و عاطفی، رهگشای پیروانش باشد و از سرخوردگیها و دلزدگیهای اجتناب ناپذیر حفظ شود.
هر حکومتي با اعمال قوانین اجتماعی و درون محیطی مي تواند نظم و آسودگی را به ارمغان آورد، ولي در اثر اختلاطش با قواعد اسلامی، به یک معجون ناهمگون و ناهنجاری مبدل می شود.
راه رهائی رعیت از فلاکت استبداد، تقریر خواسته ها و نیازهای عامه مردم در موضوعیت دموکراتیک است.
در وضع قوانين كشور، مي بايد به علائق و گرایشات همه جانبه ملت توجه داشت تا حقوقی از آحاد اهل میهن ضایع نگردد و آنگاه مجموعه ایده ها و نظرات اراده های خلایق این مرز و بوم، به عنوان حاکمیت مطلقه مطرح شود.
آنچه که از تجربیات سی سال حکومت ایران به دست می آید، بی حوصلگی اقشار از فرامین تند دینی است و عدم اقبال اکثریت از توصیه ها و توقعات مذهبی می باشد.
اینک روزگار خشونت و سخت گیری تحت نام آیات آسمانی به سر آمده و بشریت را طاقت بایدها و نبایدهای بی دلیل و منطق، سرریز گشته و سرگذشت حکومتهای دینی، از پیش از این نیز بر نفرت و انزجار اهالی ولایات و ممالک دیگر، حکایت داشته است.
جمهوریت در جهان امروز، ملعبه دستهای پنهان دیکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتها از تقدم خواسته های حکام بر امیال آنها خراب شده است.
امروز پیدا کردن یک جمهوری که به واقع کلمه زمامداری مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبیت کند در همه دنیا کمیاب است و صد خجلت که آمیختن نام جمهوری با اسلامی، طنز بی نمکی را تحویل داده که انتهایش بی آبروئی خدا و لوث مقدسات آسمانی گشته است.
برای خروج یک ملت تحت ستم از قیود استبدادی با لعاب مذهب، رفراندومی نیاز است به دور از معادلات رایج و حاکم که اصلاح اخلاق ویران شده جامعه کند و پادزهری بر سموم تزریق شده بر پیکر وطن محروم از عدالت از ناحیه شریعت مآبان دروغین باشد که در این رای گیری، هر ایرانی حق انتخاب متد و مدلی از رژیم سیاسی و اجرائی دلخواه را داشته باشد.
عموما نبض جامعه فعلی در مشرب آزادی فکر و استقلال عقیده و رهائی از تفتیش مذهبی و دوری از حصارهای خشک دینی می تپد.
خستگی مفرط مردم از روند مبانی سوخته اسلامی به حدی است که هر نوع تعهد دیرینه و پدری را در زمینه آموزه های دینی بی رمق کرده و ملتی که سی سال قبل به عشق علی و حسین و رضا، شهره بودند اینک از نامگذاری فرزندانشان به این اسامی هم، ابا دارند.
برای نیل به اهداف خیرخواهانه و بشر دوستانه باید به یک اجماع جهانی رسید که مردم اسیر در تارهای عنکبوتی استبداد را همیاری به اقامه دعاوی حقیقی و حقوقي نمود و از تداوم خودکامگی و خودخواهی مجریان قلدر کاست و این مهم میسر نشود مگر به تعدیل قوای حاکم و عقب نشینی های موثر از مواضع زورگویانه و جسورانه او، و شاید نیاز به یک جراحی بین المللی شود تا موازنه قدرت بین حاکم و محکوم، حق نفس کشیدن را به رعیت بی نفس بازگرداند.
گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و مصلحین صادق در یک مجمع و حضور معتمدین و موثقین ملت و همچنین نظارت مدافعین صلح و آزادی، راه را برای کشاندن مدعیان دیانت، به گردن نهی به خواسته ها و نیازهای مردم، هموار می سازد.
وجود روحانیون آزادیخواه و مستقل و راست اندیش در چنین جوامعی ، تاثیر گذار بر اقشار مذهبی خواهد بود؛ چرا که باورداشتهای ناصحیح و نادرست دینی که معلول شانتاژکاری و مغلطه کاری های ملاهاي درباری بوده، سبب مسخ عقاید روحانی گشته و سرابی از تلقینات بی پایه و اساس را در تفکرات به ظاهر دینی معتقدان به اسلام ایجاد نموده و موجب بسط اقتدار زالوهای مذهبی شده که خون جامعه را به اسم دیانت و معنویت می مکند و به جایش سموم خطرناکی را به نام عبادت، در شریان اجتماع منتقل می سازند که ریشه خداگرائی را می سوزاند و ملتی را به نیستی می برد.
آنقدر دیون کاذبی را بر ذمه اهل اسلام هموار کرده اند که هر نوع اطاعت کورکورانه ای را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد می نمایند.
پس این پرده گشائی و رازدري ها را دوای بیماری دین زدگی می دانیم و دوران انتقالی از موقعیت وابستگی های ناسالم مذهبی به واقع گرائی دینی، مقدمه ورود به دموکراسی نجات بخش خواهد بود.
اینجاست که نقش فعال و خلاق ما نمودار می شود و عدم توجه جهانیان به مواضع من، به ويژه در طول این سه سال گذشته، ابزار تقویتی در سرکوب داخلی را فراهم آورده است، فلذا هم صدائی بین المللی با این پیشوای زندانی و اجماع نهادهای قدرتمند جهانی در تحکیم شعائر و اهدافم روزنه های سکولاریسم و دموکراسی را بازگشائی مي نماید.
سيد حسين كاظميني بروجردي
ارسال به وکلایم جهت ارائه به "پنجمين كنفرانس سالانه صلح و مذهب" در دانشگاه "کی اس یو" امریکا
فروردین 1388 ، مارچ 2009، زندان مرکزی یزد
۱۳۸۷/۰۳/۳۰
سکولاریسم و مسئله ما

امروز اما، فکر "سکولاریسم" از آنرو مطرح است که در این عصر انسانها بر حسب خساراتی که از بابت جنگهای برتری طلبانه ایدئولوژیکی بر آنها وارد آمده بیشتر از هر زمانی با موضوع حقوق فردی ( شهروندی) و طبیعی شان آشنایی پیدا کرده اند. چیزی که در گذشته تاریخ (به دلیل غلبه فکر " تلفیق مذهب و قدرت") و حتا در نیمه اول قرن بیستم (به دلیل غلبه اندیشه "تلفیق ایدئولوژی و قدرت") اصلا وجود نداشته و اگر در لا به لای متون قدیمی و دینی به آن اشاره شده هیچگاه فرصت مطرح شدن پیدا نکرده است.
چرا پیامبر فرمود : " فرزند زمان خود باش؟" یا که در سوره "والعصر"، در قرآن کریم، خدا به عصر و دوره قسم می خورد که " همانا انسان در خسران پیچیده شده است". مشخص است که خسران مربوط به عدم شناخت شرایط زمانی هر عصر و دوره است که اغلب انسانها در این خصوص ساده اندیشی می کنند و بدینگونه با عمل کردن به احکام پیشینان شان، به خود و خانواده و جامعه شان صدمه و خسارت وارد می کنند. چنانچه پیامبر گفت: "هرکس که بمیرد و امام زمانه خود را نشناسد، به عصر و زمانه جاهلیت مرده است؟" زیرا شرایط هر زمان فرق می کند و ما از نظر مذهبی موظفیم که شرایط زمانه خودمان را بشناسیم. این مسائل همه در کلام علمای قدرت طلب "شیعه" خلط مبحث شده و آنها همه بندگان خدا را با پیش کشیدن داستانهای خیالی و من درآوردی ، بکلی گمراه ساخته اند.
اساس و بنیان باورهای ایدئولوژیک از جمله "اسلام سیاسی" همه بر ولایت طلبی و تبعیضات تکبرآمیز (جنسی و قومی و صنفی و مذهبی) است. درحالیکه در اصل تعلیمات اسلامی تصریح شده که انسانها همه از یک زن و مرد آفریده شده اند و اگر گوناگون اند از آنروست که از هم شناخته شوند، نه آنکه کسی (از نظر جنسی) و قومی (از جهت مذهبی و نژادی) در این جهان بر دیگری برتری داشته باشد. برتری تنها در جهان بعدی آنهم در نزد خدای یکتا معلوم می شود و آن مربوط است به پرهیزکاری.
نکته : با عرض پوزش از نویسنده مطلب، بدلیل طولانی بودن این نوشتار قسمتهایی از آن حذف گردیده لیکن سعی و اهتمام فراوان بعمل آمده تا چارچوب و ساختار کلی آن حفظ گردد.
حسین میرمبینی
http://www.motarezeh.com/
۱۳۸۷/۰۳/۰۴
مقايسه اي بين امام منصوص و منتخب يزدان با مدعيان امامت در اسلام سياسي

با استمداد از وجود مقدّس مهدوى، بحثى را در باب بررسي مقامات امام عصر و منجي موعود و مسائل حول اين موضوع آغاز مىكنم و از قصر معلوماتم در اين زمينه پوزش مىطلبم چرا كه الفباى معرفت آن سروَر كائنات، ريشه در مدارج مكنون توحيدى دارد و حركت در مرز فرهنگ آن رهبر غايب، مستلزم وفور اطّلاعات وافى از ناحيه سرمدى مىباشد كه در ظرف حقير نمىگنجد و مضاف بر ظرف درونى اين خاطي مىباشد. به اميد درك قلبى و اِشراف فكرى بر ظهور قريبالوقوع آن سالار فرشتگان و آرزوى وسعت نظر و شرح صدر در يافتن توفيقات روز افزون در انتظار سنگين پيشواى ملكوتيان و مساعدهگيرى از مقام ولايت كلّيّه مطلقه منصوصه، براى تكميل اين نوشتار شريفه.
بدانید که پيگيري و بررسي مقامات امام غائب حضور قلبی را می طلبد که فراخور مدارج انحصاری آن حضرت باشد ؛ پس پرداختن به نوشتاري که نام و یاد سرور کائنات را تجلی میکند یک امر معمولی نخواهد بود. آیا پروردگارتان وی را به سِمَت قائم مقامی بر نگزیده ؟ آیا زمام امور گیتی را به او نسپرده ؟ آیا مرزهای هستی ، به قدرت این فرماندار منتخب یزدان ، شکل نگرفته ؟ بیائید و حساب ایشان را از سایرین جدا کنید و او را حاضر و ناظر در خلوت خود بدانید . در چنین چارچوبی باید ساعات عمر را در محضر حجت اکبر و اعظم الهی بدانيد و در تحصیل معرفت آن یادگار رسولان سرمدی ، بکوشید و از فوت وقت در نیل به کمالات مهدوی و کرامات امام به حق ناطق ، اجتناب کرده و به قانون انتظار ملتزم باشید . و به عنوان یک منتظر از هیچ کوششی در تشرف به محضر آن یار انبیاء غافل نشوید و مد نظر قرار دهید که از اهم واجبات درعصرغیبت ، خود سازی بوده و آن میسر نگردد مگر به ازدیاد علاقه به ولی مطلق آفرینش و علاقه از طریق دلبستگی به وجود مي آيد . و دلبستگي محصول شناخت بوده و شناخت با مرور کتابهای امام شناسی محقق میشود و کسی که امام منصوب غدیر را می شناسد هرگز به دنبال امامان مشابه نمیرود و نباید فراموش کرد که دهها روایت مستند از اولیاء مخصوص ربوبی در کتب معتبره ي بحار و کافی و من لا یحضر ، مسئله امامت و ولايت را منحصر در پیشوایان متذکره در شأن نزول و تفاسیر قرآن دانسته و مدعیان منصب اهل بیت را فاسد و دجال خوانده اند . بنابراین آیا تا کنون از خود پرسیده اید که معنای صاحب الامر چیست ؟ و علت تقریر چنین القابی برای آخرین سفیر آسمانی چه می باشد .
صاحب الامر یعنی دارنده گواهینامه رسمی از ناحیه خداوندی ، برای سرپرستی و رهبری موجودات عالم .
ولی عصر به مفهوم تولیت کلیه خلایق جهان است.
شما بگوید چه کسی می تواند این گونه دعاوی سنگین داشته باشد ؟ هر که گفت من می توانم لباس فطری امام زمان را بر تن کنم باید با منطق معجزه به تکوین شعائرش بپردازد .
بنگرید به قصص به جای مانده آن عزیزان را که چه سان بـا قدرت بی نظیـر شان درعوالم وجود تصرف می کردند و بود و نبود موجودات را بـه تغییرات دلـخواه می کشـاندند . خـاک را طـلا می کردند ، کـویـر را چشمه می دادند ، جنسیت مـرد و زن را دگـرگـون می نمودند ، درخت خشک را طراوت داده و به میل خود تغییرات اساسی میدادند ، فاصله مشرق تا مغرب را لحظه ای طی میکردند ، از اسرار زمین و آسمان خبر میدادند . آری حق تعالی اعجاز را ضمیمه کلام دوستان خود نمود تا امام صادق را از کاذب و ولی قهری را از ساختگی جدا نماید .
اين آقايى كه در فقدانش، فصول ، خدشهدار گشته و عقود ، بىثبات است و اصول ، ناپايدار آمده ؛ تمامى متون نامرئى را در تصرّف دارد . برزخيان را سرشمارى مىكند ، دوزخيان را نهيب زده ، روحيّات را به انتظام داشته ، مَلَك را سرپرستى كرده ، جنّيان را امامت نموده و قواى طبيعى را به انسجام آورده . پس گفتگو در شخصيّت او ، سواى هر مقولهايست كه آحاد بشر ، سر در لاك آن فرو كردهاند. اگر تنها به يكى از مدالهاى او بنگريد كه بر شانهاش درخشيده ، خواهيد دانست كه :
بقيّةاللّه ، يعنى زمامدارى هفت طبقه زمين و آسمان با مشارق و مغارب ويژه خود . به تعبير يكى از اسناد لاهوتى كه مىگويد : او پادشاه هزاران كهكشان نامعلوم و ناديده است و آيا قساوت در فطرت نيست وقتى بحث او را پيشپاافتاده فرض كنيد و در كتابهاى غير وزين براى پيدا كردن مشترىهاى سطحى و عامى ، داستانهاى سبك و نسنجيدهاى را مطرح نماييد كه در خور مقامات خدا داده او نباشد؟! مثلاً در جايى آوردهاند كه ايشان به فردى در نماز ، اقتداء كرده! آيا امام منصوب يزدان به امامت زمينيان مىرود!؟ و در ورقهاى آمده كه : ايشان به كسى گفتهاند « التماس دعا »!! آيا مُجيبِ دَهر كه تبلور صمديّتِ ربوبى بوده ، به مخلوق دست و پا بستهاى ملتمس مىشود كه دعايش كند!؟ و از اين نوشتهها بسيار است كه وجدان برگرفته از بعثت ، شرمگين صفحاتش بوده و كلّاً مبيّن اين حقايق است كه اكثريّت قاطع مردم ، او را نمىشناسند و از فهم خداپسندانه ، به دورند و لذا وظيفه ما كه بيعت او را به ذمّه داريم آنست كه با مدارك پشتوانهدار دينى ، سطح معرفت خود را ارتقاء دهيم و آنگونه كه حكيم لايزال ، ترسيمش نموده به تعظيمش برخيزيم و او را سواى خاكيان بدانيم و حاضر به معاوضه او با همنوعان خويش نشويم تا ما را در حريم جبروتى خويش ، جاى داده و افتخار مصاحبتمان دهد و چشمهاى ناقابلمان را فروغى جاودانه آيد.
گزيده اي از نوشته هاي آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي
در معرفت پيشواي دوازدهم شيعيان حضرت بقيه الله الاعظم
۱۳۸۷/۰۲/۳۰
روضـه مـادرم:

و اکنون ، سالگرد مرگ اوست . او در جوانی مُرد ، در حالیکه پسرش را در شش ماهگی ، سقط نموده و بر اثر شدّت جراحات وارده در هجوم لاشخوران بی وجدان ، به بستر رنج و درد افتاده ؛ چهار فرزند دلبندش را غریبانه وداع گفت و در زمانیکه پسر کوچکش ، مادر را ملتمسانه صدا می زد ، مرغ روحش از کالبد مطّهرش ، جدا گردید و چراغ خانه بیت مظلوم مدینه را خاموش نمود.
داستان مادرم ، یک تراژدی غم بارست ؛ هر کس بخواند میگرید و آنکه بشنود می لرزد ؛ او دارای بهترین شجره در توراث است ؛ عالیترین نشان را از انبیاء دارد ؛ تعاریفی که از او جدا شده ، معنویات را شکل می دهد ؛ آنگاه که پدرش ، از ناحیه ربوبی ، مسئولیّت هدایت جهان را به عهده گرفت ، او چون یاری دلاور از پی حمایت سفیر ، منتخب شد ؛ برای بابای عزیزش ، پرستار و خدمتکار و سنگ صبور و مشاوری کارشناس بود.
به اتّکاء او انتظام دینی ، مستقر گردید و بـار ثقیل تعّـهدات را به منـزل مقصود رسانید. بعد از ابتلاء به یتیمی مادر ، روی پای خود ایستاد و طعم تلخ تنهائی را از کام پدر ، دور نموده و همواره در موضع دفاع از آرمانهای باب گرانقدر خویش بود .
تاریخ نگاران در هر زمانی به این نکته ي مبهم می رسند که چرا با آنهمه عظمت و مقام ، با اشدّ مصائب ، بهاران عمرش را به خزان گرائید ؟ مگر با یک شهروند معمولی ، چنین می کنند که با او در آن شرایط خاص و انحصاری انجام دادند . و راز این مطلب در فرمولهای سیاسی می باشد که نقش این بانوی ممتاز در جامعه چه بود و چگونه سیاستمداران را به سیاست الهی ، تنبيه میکرد !
محاربین حق ، بعد از تعویض قدرت ، کانال اصلی و طبیعی را مسدود نمودند و در یک کودتای از پیش طرّاحی شده ، حاکمی را بر کرسی نشاندند و قصد انشعاب در شریعت را نشانه گرفتند و مرکز اصالت و قداست را بایکوت نمودند و به حصر منزل وحی ، مبادرت کرده و بازوان توانمند حیدری را شکستند و در این میان ، یک منادی و مبشر بود که جامعه را هوشیار میکرد و آن ، فاطمه بود که یکّه تاز میدان مبارزه با نامردمان روزگار گردید . اگر شخصيّت ذاتی زهرای مرضیّه را همراه با ذکر عناوین ماورائی در محاسبات جنگ طلبی بدخواهانش قراردهید در می يابید که چه جنایتی بر علیه آرمان عدالت و انسانیّت ، رخ داده و چسان ، خط امتداد استبداد به اوراق تقویم رسیده و خونریزی های وحشتناکی را در بستر زمان و زمین ، ترسیم نموده . در بیدادگاهی ، حوریّة گیتی ، به محکمه رفت که در آن ، موازین لاهوتی به حساب نمی آمد و ملاک در تشخیص مسائل ، نفـوس بی مقـدار و پست بودند که نتیجه ای چنین داد : دخت نبـوی ، محکوم به فنـا گردید ؛ وسیله قتل ، خونریزی های دوران نفاس ؛ ابزار لازمه ، مردم بی فرهنگ و شکم پرست!
دستور کار ، کشاندن علی به مسجد به جهت گرفتن بیعت خلافت از او به نفع خلیفه ي غاصب ؛ بهانه ي تهاجم به منزل مقدس ، ترک جماعت علی و خانه نشینی اعتراض آمیز ؛ شروع کار با دعوت علی به خروج از خانه ، علی بیت الحق خارج نمی شود ، زیرا که همسرش نمی گذارد ، محدّثه ، حافظ ولایت حقّه است ، کانون مشعشعی که عالَم را آفتابی میکند ، اکنون در کام آتش قرار گرفته ، آتشی فرای هیزم و روغن!
آتش کینه های قدیمی ، حرارت شمشیرهای جاهلی ، گدازه های نفاق و خودخواهی ، زبانه های آتش ، خیلی حرفها دارد که به گوش تذکره نویسان ، بگوید ؛ شکستن درب چوبی میخ دار با پای محرّک قیام باطل ، مبیّن آنست که وی با این دو پـا ، منبع وحی را زیـر و رو می کند و حکومت غدیـر را لـه می نماید . کوفتن حریم نبوی ، مجوّزی برای ستمها و غضب ها و هتک حرمت های بعدی شد که در سیره ي امامان آسمانی ، در هر یک از مشاهد مشرّفه ، شاهد وقایع آن بودیم . باری ؛ نگهبان منزل ، عذراء بتول به پشت درب آمد و زبان به موعظه گشود که ای فراموش کاران مگر ندیدید که رسول خدا بی اذن ، وارد این مکان نمی شد حال به خیال تجاوز آمده اید ؛ اما کلمات مام هستی ، گوشهای گرفته و بن بست را باز نمی کند و آنها اصل هدف را که کشتن « اِنسیّه حوراء » بود دنبال کردند و وقتی که دانستند وی در دسترس است درب سوخته را بر روي یادگار جبروت فرو ریختند و میخهای موجود در وسط درب را که کاملاً سرخ شده بود به سینه مادر بی دفاع ، وارد کردند و نالة مهربانترین زن کرة خاکی را به فضا رساندند و همه ما را داغدار زیبا ترین گوهر آفرینش کردند ، درب ، شکسته شد و اوباش بی وطن به داخل منزل ریختند و منتخب خدا را با زننده ترین شکل به کوچه بردند و با ریسمان ارتجاعی به مسجد ضرار کشاندند و به قول خودشان ، رأی علی را در صندوق حکومت ریختند و سنگ جفا را بر گردون ي دین ، نصب نمودند . آری ؛ در شرایطی به سوگ مادرمان نشسته ایم که با همه وجود ، مصیبتهای او را درک می کنیم و غم درونی وی را می فهمیم . خاطرات موحشی از او به یادگار مانده که هر تلاوت کننده ای را متأثّر می سازد ؛ کتک خوردن عزیز دردانه ي نبّی مکّرم ، مسئله ای نیست که به سادگی از آن بگذریم ، شلّاق خوردن او ، موضوع پیش پا افتاده ای نمی باشد که به مرور زمان سپری نماییم ، دستی را که پیامبر می بوسید به امواج تازیانه بسپارند ، جرمی است که که به تاوانش میلیونها ظالم را باید قصاص نمود ؛ کسی که با عمر کوتـاهش جـزء بکّائون ( بسيار گريه كننده ) شود مـایه عبرت می باشد و تـازه ، مـانع گـریه کردنش هم بـاشند و بگویند که تو با نـاله ات ، جنگ روانی علیه شیاطین موجود ، به راه انداخته ای و او را به خاطر گریه هایش از شهر بیرون کنند و به قبرستان برود و در زیر سایه ي درختی ، به تداوم آه و ناله بپردازد و باز به قطع آن درخت ، مبادرت کرده تا جایی برای ناموس خدا نباشد که با پروردگارش ، نجوا کنند .!
اثر آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي
۱۳۸۷/۰۱/۲۳
حجاب بايد جنبه فرهنگى داشته باشد نه تحميلى
بدانكه پوشش از براى زنان، به مثابه حفاظت از دُرّ بوده كه از دزدان روزگار مىشود، و امّا اين حراست مىبايد جنبه فرهنگى داشته باشد نه تحميلى كه اگر به زور انجامد به خلاف اهداف شارع مقدّس مىرود و امكان اصلاحات نفسانى فردى و عمومى را از دست مىدهد.
در كيفيّت آن مىبايد به شرايط مدنى و محلّى بنگرند و مصالح خانواده را در ابعاد اعتبارى و اخلاقى رعايت كنند.
آنچه كه به فقه شيعه مربوط است، پوشاندن تمامى اندام است و تنها مجوّز براى باز گذاردن، دو كف و روى دستان است و گِردى صورت، يعنى محلّ تيمّم. البته قيد نشده كه اين پوشش بايد با چادر صورت گيرد فلذا چنانچه بانوئي با مانتو، دامن و يا كُت و شلوار، بتواند نظرات جنس مخالف را از خود دور كند، مىتواند جايگزينى براى مدل سنّتى باشد.
علّت رنگ مشكى چادر، دافعه آن بوده، ولى اگر كسى با چادر سياه، حالتى نااستوار و غير اصولى داشته باشد حجابش لوث شده و قادر به تأمين امنيّت روح و جسم و اعتقادات خويش نخواهد بود.
نكته مهم آن است كه اصل در قانون حجاب، كمك به حفظ عفّت، عصمت و پاكدامنى بوده و يقينا نجابت و تقوا را نمىتوان با لباس تأمين نمود، بلكه فكرى مىخواهد الهى، و احساسى شريف را مىطلبد كه قدر خود را بداند و با طرح خويش به عنوان ابزار تعشّق و تعيّش از منزلت اوّليّه خود نكاهد و قيمت و بهاى خداداده را ارزان نفروشد كه مقام بلندى را حقتعالى به زنان داده كه به مردان نداده و آن، در تعريف از مادران نمودار گشته و در مسئوليّتهاى خانهدارى، فرزنددارى و همسردارى، عيان شده و در يك كلام آنكه: زن، معمار مهمّى در ساختمان وجود است كه با تعهّدات او، جامعه به سمت ربوبى مىرود و فساد او، يك اجتماع بزرگ را متلاشى مىسازد و هميارى وى در جا انداختن نسخههاى معنوي، زحمات انبياء را به بار مىرساند، و همّت ايشان در تحقّق آرمان توحيدى، حرف نخست رامىزند.
لذا حفظ چنين موجود بىنظيرى، يك امانتدارى صحيح را مىطلبد.
۱۳۸۷/۰۱/۱۱
مدعيان مهدويّت
پس چگونه يك فرد عادّى معمولى مىتواند اذهان را مشوّه كرده و با تردستىهاى ناجوانمردانه، ادعاي نيابت و ارتباط با او را كند و يا خود را وليّ امر معرفي كند و به افكار عمومى تلقين چنين داعيههاي سنگينى كند؟ مىبينيم كه در فلان جا، كسى ظاهر شده كه : من پيامبرم! در جاى ديگر، شخصى ظهور نموده كه : مهديم! يا ميگويد ماموريتي از طرف ايشان دارد! خود را نايب آن منجي موعود ميداند! يا بطور مضحكي ستمكاري و ماجراجوئي خود را مهيّا كردن شرايط ظهور ميخواند! يا منافقانه، تبليغ منفى كرده كه با آن وديعه ي سماوى در ارتباط است!
يا از ايشان، دستخط دارد و يا در كنارش عكس گرفته! آري؛ نخواندهاند متن روائى در اين باب كه در غيبت كبرى، هر كه بگويد آن ارباب عرشى را ديدهام، بايد گفت اى دروغگوى خائن! مَنِ الدّعِىَ المُشاهَدَة فَكَذِّبُوه! وقتى كه ديدن را نفى كرده، چگونه آثار آن مشاهدات را مىتوان باور كرد؟ و يا افرادى كه به نام آن قدّيس لاهوتى، تجارت كرده و از راههاى مختلف، شكمچرانى مىكنند و خاطر منتظران را مكدّر مىسازند.
سؤال مطروحه در اين ايّام آنست كه : آيا مُبلّغ خليفةُ اللّه مىتواند مادّىگرا و پولپرست و قدرتطلب و ديكتاتور باشد در حالى كه آن وارث حنيف علوى، رافض دنياست؟
آيا نبايد ثبت عمل با سند جبروتى بخواند؟ در باب كيفيّت زندگى صاحب الامر، احاديث بسيارى داريم كه لباس و خوراك و معيشتش همانند پدرش علىّ مرتضى است. پس فريادگرى براى او از لباسهاى فاخر و بيوت طاغوتى و كاخهاي ستمكاري و سفرههاى رنگين و اِعاشه ي فرعونى، معقول و مقبول خواهد بود؟
بر ما كه خستگان غيبتِ نشأت گرفته از نكبت هستيم، فرض است كه زمام خود را به هر ندائى نسپاريم و بيعت فطرى را با هر موجى، كدر ننمائيم و عطش درون را با آبهاى آلوده، برطرف نسازيم؛ گرچه خداوند به حكم : وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَل ، حقيقت انتظار را حفظ مىكند و والى سرمدى را از آفات روانى و عصبى و احساسى زمانه، نگه مىدارد و به قاعده ي : اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُون چشمبراه ظهور را كورى نمىدهد و عينك لَرادُّكَ اِلى مَعاد را از ديدگان عاشقان مهدى موعود، دور نمىگرداند ولى به نصّ اَلمُؤمِنُ كَيِّسٌ، زيرك بودن، شرط بقاء در كوره آزمايشات است و آشنائى با حيله ي مكّاران، حكمت تداوم در مسير بقيّةُ اللّه خواهد بود تا كه اين لحظات پايانه به انتها رسد و مالك الرّقابِ گيتى، اذن ظهور نماينده خود را صادر كند و بندهاى مصيبت و معصيت از دست و پاى گرفتاران عصر حيرت، باز شود.
اثر آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي
۱۳۸۶/۱۲/۲۷
1 - تاكنون چند تحويل را به ياد داريد كه بىتفاوت از دقايقش گذشتهايد؟ 2 - در آلبوم خاطرات خود، چند نوروز را ثبت كردهايد كه ناشاد و ناكام و ناخورسند بودهايد؟ 3 - وقتى به پشت سر مىنگريد؛ چند عيد را به ياد مىآوريد كه سرمست از شادى و طراوت و رضايت بودهايد كه همه چيز را براى خويش مهيّا مىديديد؟ 4 - آيا تغيير فصل، به خودى خود، داراى فضائل و مكارم است هرچند كه بىمحتوا و بىمسمّى باشد؟ مثلاً انتظار ما از بهار، باريدن باران و پوشش سبز طبيعت بر درختان و مفروش شدن زمين به گياهان مختلف است؛ حال اگر فروردين، همراه با خشكسالى باشد و قيافه پائيزى داشته باشد؛ باز هم به وقت ورود به آن، سرود پيروزى مىنوازيم؟ 5 - آيا تا كنون به قبح برخى افعال رايج در اين زمان، واقف گشتهايد؟ وقتى كه لبهايى براى خنده مىشكفد و در همان حال، چشمهايى براى گريستن جمع مىشوند؛ دستهايى براى كف زدن بر هم مىخورند و انگشتهايى براى تأثّر، ميان دندانها، گزيده مىگردند؛ لباسهاى تازهاى بر تن مىروند و تنهاى بسيارى به ميان گورها مدفون مىگردند؛ سفرها آغاز مىشود و مسافرينى در ترمينالهاى ذلّت و نكبت، جاى مىگيرند؛ يكى به مُد، منزلآرايى مىكند و ديگرى به ضربت سيلى، روى خانوادهاش را سرخ نگه مىدارد؛ يكجا آهنگ طرب، فضا را پر كرده و مكانى، نفيرِ نى، به در و ديوار، غبار غم پاشيده؛ بر زبان بعضىها زمزمه است كه صدسال به اين سالها و در چهره ي خيلىها، اين تابلو، نمودارست كه اى كاش مىمُردم و چنين روزگارى را نمىديدم؛ تيك تاك ساعت، به شمارى، تبريك مىگويد و به گروهى، تعزيت؛ در يك سوى اين كره خاكى، براى حيوانات، بيمارستان و فروشگاه و مراكز تفريحى و آموزشى وجود دارد و در بخش ديگر دنيا، آدمهايى مشاهده مىشوند كه نام هيچ نوع غذايى را نمىدانند و قيافه ي خوراكيها را به جا نمىآورند و در مرگ تدريجى به سر مىبرند. 6 - دعاى تحويل سال را چند بار خواندهايد؟ آيا معانى آن را مىدانيد و مفاهيم كلّى فقراتش را درك كردهايد؟ چه رابطهاى بين « مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصار » و روز آغاز سال نو وجود دارد؟ آيا ارتباطش درين موضوع نيست كه انقلاب بايد همه جانبه و چند بُعدى باشد؟ يعنى حالا كه زمستان تمام شده و موسم بهار آمده؛ خشونت سرما با هر نوع خشونتى به پايان رود و لرزش بدنها كه معلول يخبندان است با هر شكل ترس و لرزى كه مأثور تهديدها و تعقيبهاست مأمن مردم را ترك نمايد؛ تو كه انتظارت از بهار، خرمّى و نشاط است؛ پس خُلق و خويت را نيز بهارى كن تا كام دائمى از فصل جديد بگيرى و بر ديگران نيز لذايذ را حرام نكنى و لذا در دعاى وارده در وقت حلول سال مىخوانى كه بارالها، همانطورى كه به فاطريّتت، فصل مردن گياهان و خفتن درختان را بردى و روزگار غنچه و شكوفه و عطر رياحين را احياء نمودى؛ روح و جسم مرا هم تازگى بده و پرده خودكامگى از چشمهايم بزداى و قلبم را از غبن نفْس، برَهان تا هماهنگ با زمان و مكان، نوگرايى و تازهخواهى را درك نمايم و همه چيز را بر پايه حقايق توحيدى بنگرم. اى سياستمدار كهن كه در تابلوى « مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهار » مىدرخشى، مرا از تدابير ابديّت لاهوتيّتت، بىبهره مگردان؛ اى تقويم نگار ازل كه در رنگين كمان « مُحَوِّلَ الْحَولِ وَ الْاَحْوال » هماره دميدهاى؛ ياريم ده تا انسانى شوم كه در آغاز تشكّل خلقتت، مدّ نظر ربوبى بوده و به آن افتخار كرده و به ديگر موجودات، تفاخر نموده و گفته: « فَتَبارَكَ اللّهُ اَحْسَن الْخالِقين »؛ با امداد غيب، سيرتم را با صورتم، همسان نما تا به ظاهر، بشر و به باطن، درنده نباشم كه حيوانات را عيدى معنا ندهد.
پس اى سالك سبيل الهى، بهترين ادعيه در تمام ايّام و ليالى سال، همين دعاست كه اكثراً فقط در وقت تحويل سال مىخوانند و آن هم تلاوت معدود و ظاهرى در حالى كه حاوى كلّيّاتى از مراتب علمى و عينى فيوضات جبروتيست كه محصول رياضتهاى برگزيدگان عرش بوده و حاصل مناجاتهاى امامان آسمانى مىباشد كه همسو با كلام مالك حيات و ممات، طنين در ضماير آدمى انداخته؛ « لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم » و كپى بر فطرت داده؛ « حَوِّلْ حالَنا اِلى اَحْسَنِ الْحال »؛ كه عيد واقعى، روزگارى است كه در آن، هول و هراس نباشد و وجدان بر اجتماع، سايه انداخته باشد و يكرنگى به جامعه، شور و هيجان داده و آبادى دلسوزى و آبادانى همدلى را به نسل حيران و سرگردان كنونى، ارمغان دهد.
از نوشته هاي پيشين آيت الله بروجردي
منبع : كتاب حكيم
۱۳۸۶/۱۲/۱۳
سلام بر پيامبري كه فريادش مساوات است

۱۳۸۶/۱۱/۰۲

طی روزهای گذشته آنقدر از واقعه عاشورا و شهادت پیشوای سوم شیعیان امام حسین و یارانش در منابر و جراید سخن بمیان آمده که آدمی از تعجب شاخ در می آورد که پس کو اثراین همه عزاداری ؛ کو آنهمه عرض ارادت به ساحت مقدس حسینی ، کو آن بیعتی که شیعه با سینه زدنهایش و گریه هایش بر مقتول طف اعلان داشته است؛ زیرا از فردای عاشورا در جامعه شیعی باز هم شیوع ظلم و بیعدالتی و زورگوئی و ظلم پذیری و دنیاطلبی و انواع زشتی ها غوغا می کند و انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش بر ظلمی که بر امام ما آمده گریبان چاک دادیم ، غش کردیم و تا سر حد مرگ مثل دیوانه ها با قمه بر فرق سرمان کوبیدیم و خود را خونمالی کردیم که مثلا ما عاشق حسینیم!
باری 28سال است که به برکت نظام ولایت مطلقه فقیه به انواع زشتی ها، خرافه ها و بیدادگری ها آلوده و اسیر شده ایم و در منجلاب یک دین تحمیلی ِحکومتی، بنام اسلام سیاسی گرفتار گشته ایم که در آخرمعلوم شد نه دنیایی داریم نه آخرتی! این استثمار مذهبیِ برجای مانده از انقلاب 57، دلایلش هر چه باشد نقش اصلی و اساسی را غفلت جامعه ی شیعی بازی می کند که بواسطه ی دوری از جوهره تفکر و تعقل، بازنده ی این جریان شوم است.
این در حالی ست که تأثیر گذاری شهید نینوا، این مدافع شجره ی طیبه ی توحیدی بر مجموع تاریخ ماسَبق و حال و آینده آنگونه است که می تواند خونهای منجمد را در عروق مرده ی محرومین به جوش آورده و کانالهای متروک فضائل و مناقب را بازگشائی نماید.هر جای این کره ی خاکی ظلمی پدید آید، نوای ملکوتی قتیل طف طنین می دهد که : مرگ سرخ به از زندگی ننگین است، و هر کجا که ناله ی مرغ بال و پر کنده ای از میان قفسی می رسد، ضجه ی واحسینای اسرای دربند، تازه میشود.
مِثلی لا یُبایعُ مِثلهُ
امام مجاهدان ، در پاسخ استاندار مدینه که پیشنهاد سازش با یزید را می دهد، می فرماید: مثل مَنی ، با مثل او بیعت نمی کند، و با این کلام ، خط مشی تمامی آزادیخواهان و حق طلبان را مشخص می نماید که هرگز جبهه ی حق با سنگر باطل، دوستی و تفاهم ندارد و ابلاغیه ی رسمی او: « هیهات منّا الذلّة » است ودراین مقال اَشعار زیبایش را می سراید که: مُردن برای خدا از سواری بر مَرکب زشتی و تباهی بهتر است - خواری و زاریِ اجباری نیز از در افتادگی در دوزخ الیم ، سزاوارتر است.
إِن لَم یَکن لکُم دینٌ فکونوا أحراراً فی دنیاکُم
امام آزادمردان می فرماید: اگر بی دین هستید و متعهد به هیچ آئینی نمی باشید جوانمردی پیشه کنید و حاضر به همسوئی با ظالم نشوید. با این حساب پیشوای سوم تشیع اصیل و غیر حکومتی، با صدای رسایش هر خفته ی کتک خورده ای را از خواب جهل بیدار می کند که: آنکس که از حسین تقلید می کند ، هرگز پیروی از دیکتاتوری و خودکامگی نمی کند و هرگز حسینیان زمان ، با اُمویان مکّار و زور گو و زراندوز، همنشینی و همسوئی نمی کنند. خیلی عجیب است که شیعه ی امروز، ننگ سکوت و نشستن کنج خانه را، بر شوریدن و قیام بر علیه خط ظلم و دجالیان زمان ترجیح می دهد حال آنکه پیروان دیگر مذاهب، مانند گاندی، خالق حماسه های بزرگ می شوند و با اعتراف به این حقیقت که حرکت استقلال طلبی و استعمارستیزی اش الهام گرفته از حرکت رهائی بخش حسین بن علی است، مدال آزادیخواه بزرگ مشرق زمین را گردن آویز خود می کند و با این قیام نجاتبخش خویش، درسی جاودانه به تمامی بهانه جویان و معاندین اسلام اصیل و غیر سیاسی می دهد که: تمامی انبیاء و اولیاء الهی پیام آور عدل و اخلاق و عشق و برابری هستند و در این میان فرقی بین آنها نمی باشد و حسین بن علی می تواند پیشوای هر آزاده ی مبارزی باشد. در این میان گل سرخی با افتخار خود را وامدار تفکر و فرهنگ مبارزات حسینی می داند.
کُل یَوم ٍ عاشورا و کُل أرض ٍ کربلاء و کُل شهر ٍ مُحَرم
این شعار زیبا و جاودانه ی شیعه است که تکلیف همه را برای همیشه روشن می کند که پیکار بین جبهه ی حق و باطل تمامی ندارد و هر روز شاهد صف آرائی جبهه ی حسینی و یزیدی هستیم و ما لاجرم یا می بایست در صف حسینی باشیم یا در جبهه ی یزید و مسیر سومی وجود ندارد. یا باید برغم ضعف ظاهری و اگر شده حتی با فریادمان از ظالم پُر امکانات اعلان انزجار نمائیم و یا با به حراج گذاشتن شرافت و وجدان وانسانیت خود ، دعاگوی ظالم غاصب باشیم همانگونه که حامیان، مزدوران و باورمندان رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، عزت و آبروی خود را به بهای اندک این دو روزه ی عمر معاوضه نمودند.
حال باید منصفانه از خود بپرسیم که ما حصل یک دهه عزاداری برای سرور آزادگان چه بوده و آیا عزاداریهای بی محتوا حق مطلب را ادا کرده است؟ اصول را رها کرده ایم و فروع را چسبیده ایم! دغدغه ی مراجع شیعه شده است اینکه قمه زنی اشکال دارد یا نه! البته پاسخ به سئوالات شرعیه امری بدیهی ست لیکن اولی تر این است که فلسفه ی قیام حضرت ثارالله برای مردم تبیین شود تا اینگونه تشیع مورد حملات مخالفین قرار نگیرد و تکیه بر این گونه اعمال بعضاً غیر ضروری، دست آویزی برای هدم اعتبار شیعه قرار نگیرد. چرا در جامعه شیعی که خود را دنباله روی امام حسین می داند این شعار ابی عبدالله نهادینه نشده که :
که مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است
نه ظلم کن به کسی و نی به زیر ظلم برو
که این مرام حسین و منطق دین است
چرا ظلم ستیزی و سازش ناپذیری امام حسین با خط ظلم در جامعه توسط علمای دینی تبیین و ترویج نمی گردد، جز اینکه این علما و مراجع جیره خوار حکومت و دعا گوی ظالمند؟ چرا اخلاق نیکو و حُسن همجواری ابی عبدالله الحسین در رأس امور تربیتی جامعه قرار نمی گیرد؟ چرا پایداری بر عقیده در فرهنگ حسینی بازگو نمی شود؟ اگر از فردای عاشورا کم فروشی ، گران فروشی ، دروغ، غش در معامله و زور گوئی در معاملات شیعه کمتر شد معلوم است که ما تأثیر گرفته ایم. اگر در پیروی ازعدالتجوئی و عدالتخواهی امام حسین از همین فردا در برابر این حکومت ستمدینی که هویت ما را به یغما برده متحد شدیم ، معلوم می شود حسینی هستیم .
با این حساب تکلیف ما در برابر جنبش های آزادیخواهانه ی زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و حامیان اسلام غیر حکومتی و پرچمدار آن یعنی آیت الله بروجردی که خواهان برابری و آزادی فردی و اعتقادی در جامعه است کاملاً معلوم است.
اگر گوش شنوائی داشته باشیم صدای ناله هل من ناصر ٍ ینصرنی فرزند ابی عبدالله الحسین، امام زمان را می شنیدیم که از اعماق وجودش از این عملکرد شیعیان جاهل اعلان رنج می کند تا واقعیت کل یوم عاشورای کنونی و تنهائی ایشان را بهتر درک می کردیم.