۱۳۸۷/۰۱/۲۳

حجاب بايد جنبه فرهنگى داشته باشد نه تحميلى

فلسفه حجاب

بدان‏كه پوشش از براى زنان، به مثابه حفاظت از دُرّ بوده كه از دزدان روزگار مى‏شود، و امّا اين حراست مى‏بايد جنبه فرهنگى داشته باشد نه تحميلى كه اگر به زور انجامد به خلاف اهداف شارع مقدّس مى‏رود و امكان اصلاحات نفسانى فردى و عمومى را از دست مى‏دهد.
در كيفيّت آن مى‏بايد به شرايط مدنى و محلّى بنگرند و مصالح خانواده را در ابعاد اعتبارى و اخلاقى رعايت كنند.
آنچه كه به فقه شيعه مربوط است، پوشاندن تمامى اندام است و تنها مجوّز براى باز گذاردن، دو كف و روى دستان است و گِردى صورت، يعنى محلّ تيمّم. البته قيد نشده كه اين پوشش بايد با چادر صورت گيرد فلذا چنانچه بانوئي با مانتو، دامن و يا كُت و شلوار، بتواند نظرات جنس مخالف را از خود دور كند، مى‏تواند جايگزينى براى مدل سنّتى باشد.
علّت رنگ مشكى چادر، دافعه آن بوده، ولى اگر كسى با چادر سياه، حالتى نااستوار و غير اصولى داشته باشد حجابش لوث شده و قادر به تأمين امنيّت روح و جسم و اعتقادات خويش نخواهد بود.
نكته مهم آن است كه اصل در قانون حجاب، كمك به حفظ عفّت، عصمت و پاكدامنى بوده و يقينا نجابت و تقوا را نمى‏توان با لباس تأمين نمود، بلكه فكرى مى‏خواهد الهى، و احساسى شريف را مى‏طلبد كه قدر خود را بداند و با طرح خويش به عنوان ابزار تعشّق و تعيّش از منزلت اوّليّه خود نكاهد و قيمت و بهاى خداداده را ارزان نفروشد كه مقام بلندى را حق‏تعالى به زنان داده كه به مردان نداده و آن، در تعريف از مادران نمودار گشته و در مسئوليّت‏هاى خانه‏دارى، فرزنددارى و همسردارى، عيان شده و در يك كلام آنكه: زن، معمار مهمّى در ساختمان وجود است كه با تعهّدات او، جامعه به سمت ربوبى مى‏رود و فساد او، يك اجتماع بزرگ را متلاشى مى‏سازد و هميارى وى در جا انداختن نسخه‏هاى معنوي، زحمات انبياء را به بار مى‏رساند، و همّت ايشان در تحقّق آرمان توحيدى، حرف نخست رامى‏زند.
لذا حفظ چنين موجود بى‏نظيرى، يك امانت‏دارى صحيح را مى‏طلبد.
آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

۱۳۸۷/۰۱/۱۱

مدعيان مهدويّت

بر اثر تطاول زمان و تكاثر بداء، مدّعيان مهدويّت در رَسته‏هاى مختلف، فراتر مى‏شوند؛ تاجائى كه امروز شاهد دعاوى تأثّرانگيزى در اين باره هستيم. سر و صداهاى فراوانى را مى‏يابيم كه منجيان دروغين و مصلحان طمعكارى را نشان مى‏دهند كه بخاطر هوسرانى‏هاى گذرا و زياده‏خواهى‏هاى مكروه، قداست قائم موعود را لوث كرده و انتظار را به هرج و مرج مى‏كشانند. وعده باستانى پروردگار در وجود كانديدايى تجلّى يافته كه سلّولهاى مقدّسش، توليت عظماى كائنات را تداعى كرده و ظلّ‏اللّهى او در تمامى ابعاد ولايتى، مشهود مى‏باشد.
پس چگونه يك فرد عادّى معمولى مى‏تواند اذهان را مشوّه كرده و با تردستى‏هاى ناجوانمردانه، ادعاي نيابت و ارتباط با او را كند و يا خود را وليّ امر معرفي كند و به افكار عمومى تلقين چنين داعيه‌هاي سنگينى كند؟ مى‏بينيم كه در فلان جا، كسى ظاهر شده كه : من پيامبرم! در جاى ديگر، شخصى ظهور نموده كه : مهديم! يا مي‌گويد ماموريتي از طرف ايشان دارد! خود را نايب آن منجي موعود مي‌داند! يا بطور مضحكي ستمكاري و ماجراجوئي خود را مهيّا كردن شرايط ظهور مي‌خواند! يا منافقانه، تبليغ منفى كرده كه با آن وديعه ي سماوى در ارتباط است!
يا از ايشان، دستخط دارد و يا در كنارش عكس گرفته! آري؛ نخوانده‏اند متن روائى در اين باب كه در غيبت كبرى، هر كه بگويد آن ارباب عرشى را ديده‏ام، بايد گفت اى دروغگوى خائن! مَنِ الدّعِىَ المُشاهَدَة فَكَذِّبُوه! وقتى كه ديدن را نفى كرده، چگونه آثار آن مشاهدات را مى‏توان باور كرد؟ و يا افرادى كه به نام آن قدّيس لاهوتى، تجارت كرده و از راه‏هاى مختلف، شكم‏چرانى مى‏كنند و خاطر منتظران را مكدّر مى‏سازند.
سؤال مطروحه در اين ايّام آنست كه : آيا مُبلّغ خليفةُ اللّه مى‏تواند مادّى‏گرا و پول‏پرست و قدرت‌طلب و ديكتاتور باشد در حالى كه آن وارث حنيف علوى، رافض دنياست؟
آيا نبايد ثبت عمل با سند جبروتى بخواند؟ در باب كيفيّت زندگى صاحب الامر، احاديث بسيارى داريم كه لباس و خوراك و معيشتش همانند پدرش علىّ مرتضى است. پس فريادگرى براى او از لباس‏هاى فاخر و بيوت طاغوتى و كاخهاي ستمكاري و سفره‏هاى رنگين و اِعاشه ي فرعونى، معقول و مقبول خواهد بود؟
بر ما كه خستگان غيبتِ نشأت گرفته از نكبت هستيم، فرض است كه زمام خود را به هر ندائى نسپاريم و بيعت فطرى را با هر موجى، كدر ننمائيم و عطش درون را با آبهاى آلوده، برطرف نسازيم؛ گرچه خداوند به حكم : وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَل ، حقيقت انتظار را حفظ مى‏كند و والى سرمدى را از آفات روانى و عصبى و احساسى زمانه، نگه مى‏دارد و به قاعده ي : اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُون چشم‏براه ظهور را كورى نمى‏دهد و عينك لَرادُّكَ اِلى مَعاد را از ديدگان عاشقان مهدى موعود، دور نمى‏گرداند ولى به نصّ اَلمُؤمِنُ كَيِّسٌ، زيرك بودن، شرط بقاء در كوره آزمايشات است و آشنائى با حيله ي مكّاران، حكمت تداوم در مسير بقيّةُ اللّه خواهد بود تا كه اين لحظات پايانه به انتها رسد و مالك الرّقابِ گيتى، اذن ظهور نماينده خود را صادر كند و بندهاى مصيبت و معصيت از دست و پاى گرفتاران عصر حيرت، باز شود.
اثر آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

۱۳۸۶/۱۲/۲۷

پايان كار 1386 - بيلان محاسبات يك‏سال و كاوشى در 365 روز و شب‏

1 - تاكنون چند تحويل را به ياد داريد كه بى‏تفاوت از دقايقش گذشته‏ايد؟ 2 - در آلبوم خاطرات خود، چند نوروز را ثبت كرده‏ايد كه ناشاد و ناكام و ناخورسند بوده‏ايد؟ 3 - وقتى به پشت سر مى‏نگريد؛ چند عيد را به ياد مى‏آوريد كه سرمست از شادى و طراوت و رضايت بوده‏ايد كه همه چيز را براى خويش مهيّا مى‏ديديد؟ 4 - آيا تغيير فصل، به خودى خود، داراى فضائل و مكارم است هرچند كه بى‏محتوا و بى‏مسمّى باشد؟ مثلاً انتظار ما از بهار، باريدن باران و پوشش سبز طبيعت بر درختان و مفروش شدن زمين به گياهان مختلف است؛ حال اگر فروردين، همراه با خشكسالى باشد و قيافه پائيزى داشته باشد؛ باز هم به وقت ورود به آن، سرود پيروزى مى‏نوازيم؟ 5 - آيا تا كنون به قبح برخى افعال رايج در اين زمان، واقف گشته‏ايد؟ وقتى كه لبهايى براى خنده مى‏شكفد و در همان حال، چشمهايى براى گريستن جمع مى‏شوند؛ دستهايى براى كف زدن بر هم مى‏خورند و انگشتهايى براى تأثّر، ميان دندانها، گزيده مى‏گردند؛ لباس‏هاى تازه‏اى بر تن مى‏روند و تن‏هاى بسيارى به ميان گورها مدفون مى‏گردند؛ سفرها آغاز مى‏شود و مسافرينى در ترمينال‏هاى ذلّت و نكبت، جاى مى‏گيرند؛ يكى به مُد، منزل‏آرايى مى‏كند و ديگرى به ضربت سيلى، روى خانواده‏اش را سرخ نگه مى‏دارد؛ يك‏جا آهنگ طرب، فضا را پر كرده و مكانى، نفيرِ نى، به در و ديوار، غبار غم پاشيده؛ بر زبان بعضى‏ها زمزمه است كه صدسال به اين سالها و در چهره ي خيلى‏ها، اين تابلو، نمودارست كه اى كاش مى‏مُردم و چنين روزگارى را نمى‏ديدم؛ تيك تاك ساعت، به شمارى، تبريك مى‏گويد و به گروهى، تعزيت؛ در يك سوى اين كره خاكى، براى حيوانات، بيمارستان و فروشگاه و مراكز تفريحى و آموزشى وجود دارد و در بخش ديگر دنيا، آدم‏هايى مشاهده مى‏شوند كه نام هيچ نوع غذايى را نمى‏دانند و قيافه ي خوراكيها را به جا نمى‏آورند و در مرگ تدريجى به سر مى‏برند. 6 - دعاى تحويل سال را چند بار خوانده‏ايد؟ آيا معانى آن را مى‏دانيد و مفاهيم كلّى فقراتش را درك كرده‏ايد؟ چه رابطه‏اى بين « مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصار » و روز آغاز سال نو وجود دارد؟ آيا ارتباطش درين موضوع نيست كه انقلاب بايد همه جانبه و چند بُعدى باشد؟ يعنى حالا كه زمستان تمام شده و موسم بهار آمده؛ خشونت سرما با هر نوع خشونتى به پايان رود و لرزش بدنها كه معلول يخبندان است با هر شكل ترس و لرزى كه مأثور تهديدها و تعقيبهاست مأمن مردم را ترك نمايد؛ تو كه انتظارت از بهار، خرمّى و نشاط است؛ پس خُلق و خويت را نيز بهارى كن تا كام دائمى از فصل جديد بگيرى و بر ديگران نيز لذايذ را حرام نكنى و لذا در دعاى وارده در وقت حلول سال مى‏خوانى كه بارالها، همان‏طورى كه به فاطريّتت، فصل مردن گياهان و خفتن درختان را بردى و روزگار غنچه و شكوفه و عطر رياحين را احياء نمودى؛ روح و جسم مرا هم تازگى بده و پرده خودكامگى از چشمهايم بزداى و قلبم را از غبن نفْس، برَهان تا هماهنگ با زمان و مكان، نوگرايى و تازه‏خواهى را درك نمايم و همه چيز را بر پايه حقايق توحيدى بنگرم. اى سياست‏مدار كهن كه در تابلوى « مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهار » مى‏درخشى، مرا از تدابير ابديّت لاهوتيّتت، بى‏بهره مگردان؛ اى تقويم نگار ازل كه در رنگين كمان « مُحَوِّلَ الْحَولِ وَ الْاَحْوال » هماره دميده‏اى؛ ياريم ده تا انسانى شوم كه در آغاز تشكّل خلقتت، مدّ نظر ربوبى بوده و به آن افتخار كرده و به ديگر موجودات، تفاخر نموده و گفته: « فَتَبارَكَ اللّهُ اَحْسَن الْخالِقين »؛ با امداد غيب، سيرتم را با صورتم، همسان نما تا به ظاهر، بشر و به باطن، درنده نباشم كه حيوانات را عيدى معنا ندهد.
پس اى سالك سبيل الهى، بهترين ادعيه در تمام ايّام و ليالى سال، همين دعاست كه اكثراً فقط در وقت تحويل سال مى‏خوانند و آن هم تلاوت معدود و ظاهرى در حالى كه حاوى كلّيّاتى از مراتب علمى و عينى فيوضات جبروتيست كه محصول رياضتهاى برگزيدگان عرش بوده و حاصل مناجاتهاى امامان آسمانى مى‏باشد كه همسو با كلام مالك حيات و ممات، طنين در ضماير آدمى انداخته؛ « لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم » و كپى بر فطرت داده؛ « حَوِّلْ حالَنا اِلى اَحْسَنِ الْحال »؛ كه عيد واقعى، روزگارى است كه در آن، هول و هراس نباشد و وجدان بر اجتماع، سايه انداخته باشد و يكرنگى به جامعه، شور و هيجان داده و آبادى دلسوزى و آبادانى همدلى را به نسل حيران و سرگردان كنونى، ارمغان دهد.
از نوشته هاي پيشين آيت الله بروجردي
منبع : كتاب حكيم

۱۳۸۶/۱۲/۱۳

سلام بر پيامبري كه فريادش مساوات است


28 صفر روز پيامبر است ، وقت اداء احترام به نبيّ مكرّم ، او كه پدر ماست ، در آخرين منبرش فرمود : اي مردم ، آنچه خوبي و كرامت بود به شما آموختم و تمامي بدي ها و زشتي ها را به شما ، نماياندم ،يعني اگر خوبيم ،از بركات نبوي است و اگر بدكاراني در جامعه ، مشاهده مي شوند از عوارض روگرداني از تمدّن آسماني مصطفوي است ،در همان منبر فرمود : اي مردم حسابرسي خدا ، بسي سخت و سنگين است و مراطاقت چنين بازخواستي نباشد ، فلذا هركه مطالبه اي دارد برخيزد و جلو بيايد و همين جا احقاق حقوق خويش كند . آيا ما شجاعت پس دادن عواقب اعمالمان را داريم ؟ آيا مردِ پاسخگوئي به كردارمان مي باشيم ؟ اگر ايمان به معاد داريم و پذيرفته ايم كه حساب و كتاب حّق است. و صراط و ميزان واقعّيت دارد . پس برخيزيم و دل را از تمامي حقوق و عقوق ، بشوئيم و روحمان را از آفات نفساني آزاد نمائيم كه اِشتغال ذمّه ، مانع پرواز در نماز ها و سدّ راه رستگاري خواهدبود . اينك با هم به سفير كبير عرش ، سلام دهيم و در سوگش بناليم ، كه سلام بر پيامبري كه فريادش مساوات بوده ، شعارش وحدت و سفارشش به جود و سخا . اي امّت مرحومه ،اكنون وقت خود سازي در آثار به جا مانده از آن منادي رحمت است ، سنّت محمّدي ،آدمي را به انسانيّت مي كشاند و نَفْس پليد را از وي دور مي سازد و چه تراژدي اسفباري است ،چنان معلّمي با چنين پيرواني ! آيا فراموش كرده ايد در نسخه هاي ما سَبَق ،كه هنگام اداء فريضه ، شخصي از وجود امين اللهي ، سئوال نمود كه تماميت دين در چيست ؟ و آن مبشر لاهوتي فرمود : ( اخلاق ) است ، تا خواست تكبيره الا حرام گويد ، باز سائل فرياد زد : اصل ديانت كدامست؟ و دوباره آن مُنذر وحي ، جواب داد : ( خُلق و خوي نيكو ) و چون ارادۀ نماز كرد سئوال كنندة جسور و تشنه ، فضاي مسجد را به آهنگ غرّاي خود پژواك داد و گفت : اي مُخبر ماوراء ، كليد آئين تو چيست ؟ و باز هم آن يگانۀ دوران گفت : ( اخلاق حَسَنِه )است . پس چگونه ملّتي هستيم كه با چنين سروري ، اعصاب جهودي داريم و احساس بد بيني نسبت به يكديگر و قلوبي مكدّر از همنوعان و دلهائي پراكنده از ياران ، و نتيجة كار ، قطع رَحِم است و ازدياد سكته و وفور بيماريهاي لا علاج و تقليل بركات و ازدياد خشونت ، و در اين ايامِ مخصوص سوگِ آن حضرت ، بخواهيد از خداوند ، دعاهائي را كه ايشان تعليم داده اند و فرموده اند كليد فَرَج در اين دنياست : « اللّهم لا تَجعَلنا فِتنَهً لِلَّذين كَفَروا » خدايا ما را توپ فوتبال در زمين دشمن قرار نده ! و بد خواهانمان را بر سرنوشتمان مستولي نگردان . « اَللّهمّ اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَيرا » آفريدگارا ، آيندة ما را مسعود گردان و فردايمان را از چكنم و اضطرار ، رهائي دِه و فراموش نكنيم كه رسالت جبروتي ايشان ، دشمنان بسيار و گسترده دارد ، كه اگر غافل شويم به ورطة « لا» مي رسيم كه همان لائيك است ، مگر نه آنكه كليد ورود به توحيد ، كلمة طيبّة « لا اله الّاالله » است ؟ و مگر نه آنكه براي بيعت با حق تعالي بايستي از مرحلة دلبستگي به اين و آن گذشت ، پس تا ديو مَنيّت از كالبدمان بيرون نرفته ، فرشتة نور و رهائي و روشنائي ، وارد نمي شود ، و ما امروز ، موظّفيم كه هر چه غير خداست از فرودگاه و جودمان ، بيرون بريزيم و ذرّات نهانمان را تطهير كرده تا بتوانيم به خود بباليم كه ميراث بر محمّديم و در قيامت از هرلغزشي در امان بمانيم و چارة « يَومُ الحسره و يَومُ التَّناد و يَومُ الوَحدَه و يَومُ الغربه » را بيابيم .
از نوشته هاي پيشين آيت الله بروجردي

۱۳۸۶/۱۱/۰۲

درسی که شیعه می توانست از عاشورا بگیرد امّا...

طی روزهای گذشته آنقدر از واقعه عاشورا و شهادت پیشوای سوم شیعیان امام حسین و یارانش در منابر و جراید سخن بمیان آمده که آدمی از تعجب شاخ در می آورد که پس کو اثراین همه عزاداری ؛ کو آنهمه عرض ارادت به ساحت مقدس حسینی ، کو آن بیعتی که شیعه با سینه زدنهایش و گریه هایش بر مقتول طف اعلان داشته است؛ زیرا از فردای عاشورا در جامعه شیعی باز هم شیوع ظلم و بیعدالتی و زورگوئی و ظلم پذیری و دنیاطلبی و انواع زشتی ها غوغا می کند و انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش بر ظلمی که بر امام ما آمده گریبان چاک دادیم ، غش کردیم و تا سر حد مرگ مثل دیوانه ها با قمه بر فرق سرمان کوبیدیم و خود را خونمالی کردیم که مثلا ما عاشق حسینیم!
باری 28سال است که به برکت نظام ولایت مطلقه فقیه به انواع زشتی ها، خرافه ها و بیدادگری ها آلوده و اسیر شده ایم و در منجلاب یک دین تحمیلی ِحکومتی، بنام اسلام سیاسی گرفتار گشته ایم که در آخرمعلوم شد نه دنیایی داریم نه آخرتی! این استثمار مذهبیِ برجای مانده از انقلاب 57، دلایلش هر چه باشد نقش اصلی و اساسی را غفلت جامعه ی شیعی بازی می کند که بواسطه ی دوری از جوهره تفکر و تعقل، بازنده ی این جریان شوم است.
این در حالی ست که تأثیر گذاری شهید نینوا، این مدافع شجره ی طیبه ی توحیدی بر مجموع تاریخ ماسَبق و حال و آینده آنگونه است که می تواند خونهای منجمد را در عروق مرده ی محرومین به جوش آورده و کانالهای متروک فضائل و مناقب را بازگشائی نماید.هر جای این کره ی خاکی ظلمی پدید آید، نوای ملکوتی قتیل طف طنین می دهد که : مرگ سرخ به از زندگی ننگین است، و هر کجا که ناله ی مرغ بال و پر کنده ای از میان قفسی می رسد، ضجه ی واحسینای اسرای دربند، تازه میشود.
مِثلی لا یُبایعُ مِثلهُ
امام مجاهدان ، در پاسخ استاندار مدینه که پیشنهاد سازش با یزید را می دهد، می فرماید: مثل مَنی ، با مثل او بیعت نمی کند، و با این کلام ، خط مشی تمامی آزادیخواهان و حق طلبان را مشخص می نماید که هرگز جبهه ی حق با سنگر باطل، دوستی و تفاهم ندارد و ابلاغیه ی رسمی او: « هیهات منّا الذلّة » است ودراین مقال اَشعار زیبایش را می سراید که: مُردن برای خدا از سواری بر مَرکب زشتی و تباهی بهتر است - خواری و زاریِ اجباری نیز از در افتادگی در دوزخ الیم ، سزاوارتر است.

إِن لَم یَکن لکُم دینٌ فکونوا أحراراً فی دنیاکُم
امام آزادمردان می فرماید: اگر بی دین هستید و متعهد به هیچ آئینی نمی باشید جوانمردی پیشه کنید و حاضر به همسوئی با ظالم نشوید. با این حساب پیشوای سوم تشیع اصیل و غیر حکومتی، با صدای رسایش هر خفته ی کتک خورده ای را از خواب جهل بیدار می کند که: آنکس که از حسین تقلید می کند ، هرگز پیروی از دیکتاتوری و خودکامگی نمی کند و هرگز حسینیان زمان ، با اُمویان مکّار و زور گو و زراندوز، همنشینی و همسوئی نمی کنند. خیلی عجیب است که شیعه ی امروز، ننگ سکوت و نشستن کنج خانه را، بر شوریدن و قیام بر علیه خط ظلم و دجالیان زمان ترجیح می دهد حال آنکه پیروان دیگر مذاهب، مانند گاندی، خالق حماسه های بزرگ می شوند و با اعتراف به این حقیقت که حرکت استقلال طلبی و استعمارستیزی اش الهام گرفته از حرکت رهائی بخش حسین بن علی است، مدال آزادیخواه بزرگ مشرق زمین را گردن آویز خود می کند و با این قیام نجاتبخش خویش، درسی جاودانه به تمامی بهانه جویان و معاندین اسلام اصیل و غیر سیاسی می دهد که: تمامی انبیاء و اولیاء الهی پیام آور عدل و اخلاق و عشق و برابری هستند و در این میان فرقی بین آنها نمی باشد و حسین بن علی می تواند پیشوای هر آزاده ی مبارزی باشد. در این میان گل سرخی با افتخار خود را وامدار تفکر و فرهنگ مبارزات حسینی می داند.
کُل یَوم ٍ عاشورا و کُل أرض ٍ کربلاء و کُل شهر ٍ مُحَرم
این شعار زیبا و جاودانه ی شیعه است که تکلیف همه را برای همیشه روشن می کند که پیکار بین جبهه ی حق و باطل تمامی ندارد و هر روز شاهد صف آرائی جبهه ی حسینی و یزیدی هستیم و ما لاجرم یا می بایست در صف حسینی باشیم یا در جبهه ی یزید و مسیر سومی وجود ندارد. یا باید برغم ضعف ظاهری و اگر شده حتی با فریادمان از ظالم پُر امکانات اعلان انزجار نمائیم و یا با به حراج گذاشتن شرافت و وجدان وانسانیت خود ، دعاگوی ظالم غاصب باشیم همانگونه که حامیان، مزدوران و باورمندان رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، عزت و آبروی خود را به بهای اندک این دو روزه ی عمر معاوضه نمودند.
حال باید منصفانه از خود بپرسیم که ما حصل یک دهه عزاداری برای سرور آزادگان چه بوده و آیا عزاداریهای بی محتوا حق مطلب را ادا کرده است؟ اصول را رها کرده ایم و فروع را چسبیده ایم! دغدغه ی مراجع شیعه شده است اینکه قمه زنی اشکال دارد یا نه! البته پاسخ به سئوالات شرعیه امری بدیهی ست لیکن اولی تر این است که فلسفه ی قیام حضرت ثارالله برای مردم تبیین شود تا اینگونه تشیع مورد حملات مخالفین قرار نگیرد و تکیه بر این گونه اعمال بعضاً غیر ضروری، دست آویزی برای هدم اعتبار شیعه قرار نگیرد. چرا در جامعه شیعی که خود را دنباله روی امام حسین می داند این شعار ابی عبدالله نهادینه نشده که :

بزرگ فلسفه ی قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است
نه ظلم کن به کسی و نی به زیر ظلم برو
که این مرام حسین و منطق دین است

چرا ظلم ستیزی و سازش ناپذیری امام حسین با خط ظلم در جامعه توسط علمای دینی تبیین و ترویج نمی گردد، جز اینکه این علما و مراجع جیره خوار حکومت و دعا گوی ظالمند؟ چرا اخلاق نیکو و حُسن همجواری ابی عبدالله الحسین در رأس امور تربیتی جامعه قرار نمی گیرد؟ چرا پایداری بر عقیده در فرهنگ حسینی بازگو نمی شود؟ اگر از فردای عاشورا کم فروشی ، گران فروشی ، دروغ، غش در معامله و زور گوئی در معاملات شیعه کمتر شد معلوم است که ما تأثیر گرفته ایم. اگر در پیروی ازعدالتجوئی و عدالتخواهی امام حسین از همین فردا در برابر این حکومت ستمدینی که هویت ما را به یغما برده متحد شدیم ، معلوم می شود حسینی هستیم .
با این حساب تکلیف ما در برابر جنبش های آزادیخواهانه ی زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و حامیان اسلام غیر حکومتی و پرچمدار آن یعنی آیت الله بروجردی که خواهان برابری و آزادی فردی و اعتقادی در جامعه است کاملاً معلوم است.
اگر گوش شنوائی داشته باشیم صدای ناله هل من ناصر ٍ ینصرنی فرزند ابی عبدالله الحسین، امام زمان را می شنیدیم که از اعماق وجودش از این عملکرد شیعیان جاهل اعلان رنج می کند تا واقعیت کل یوم عاشورای کنونی و تنهائی ایشان را بهتر درک می کردیم.

۱۳۸۶/۱۰/۲۱

پرواز به كربلاء

دنياى بشريّت، همواره شاهد حوادث تند و وقايع تلخ بوده و تاريخ گذشته، گوياى صدمات بليغ بر پيكر انسانيّت است ولى در پيچ و خم زندگى، غبارهاى جنايات، فرو نشسته و مصائب، دچار مرور زمان مى‏گردد و شديدترين جنايات، به فراموشى سپرده مى‏شود. امّا داستانى در خاطرات اوراق بهادار عتيق قرار دارد كه نه تنها از ياد انديشمندان نمى‏رود بلكه هر تلاوت‏كننده‏اى را تكان داده و غيرت هر صاحب‏وجدانى را تهييج مى‏نمايد و همين مسأله باعث تقويت حرّيّت آزادى‏خواهان هر عصر شده. اين حماسه دلخراش را مى‏توان رساترين موضوع تربيتى دانست كه چنانچه در حوزه‏هاى فكرى و حلقه‏هاى فرهنگى، به تجزيه و تحليل رود، خزائنى از آموزش‏هاى قضائى و معادنى از دانستنى‏هاى ادبى را به بار مى‏آورد. به اعتقاد اين جانب، در رخداد انحصارى عاشوراء، نقش‏هاى متضادّ عدل و ظلم - خوبى و بدى - عطوفت و بى‏رحمى - اشك و خنده - ناله و نعره - حقّ و باطل - سفيدى و سياهى - زيبا و زشت - ديانت و سياست - بهشت و جهنّم - خدا و شيطان - دنيا و آخرت - آزادى و اسارت - صداقت و خيانت، كاملاً برجسته و پيوسته است، بگونه‏اى كه مى‏توان ادّعا نمود كه مأخذ تمامى اشياء و اشخاص، به غائله عاشوراء باز مى‏گردد، يعنى اگر به چيزى رسيديد كه مشكوك بود و نتوانستيد به صحّت و سقم او برسيد، به دفتر عاشوراء بنگريد و با توجّه به مُعجمى كه از اصول كلّى خلقت در آن مرقوم است، مى‏توانيد به قضاوت بنشينيد و تسليم نظرات اَصلح شويد. مثلاً رد يا قبول افراد را به چارچوب‏هايى كه در فتنه عاشوراء منقوش گرديده مرجوع نموده و ملاحظه كنيد كه چنين فردى در خصوصيّت‏هاى اخلاقى و انسانى و ايمانى، به چه شخصيّتى در عاشوراء شباهت دارد، به جبهه يزيد گرايش دارد يا با اردوگاه حسينى مطابقت مى‏نمايد و يكى از ابعاد مفاهيم كلام نبوى كه فرموده: حُسينٌ مِنّى و اَنَا مِنْ حُسين، همين مرتبه است كه در قيام مقدّس آن سرور شهيدان، هر سرّى، افشا گرديد و هيچ رازى، ناشكفته نماند و پرده از درون همه فرو افتاد و خطّ مشى هر كسى به مرجع خطوط و عقود، يعنى كتاب كربلاء، محاسبه و مقايسه مى‏شود. بنابراين به ديد يك قيام دينى صِرف، به نهضت اَباعبداللّه، ننگريد كه خداوند او را همچون آفتابى قرار داده كه هزاران نوع انرژى حيات‏بخش و انوار روح‏نواز و تشعشعات متافيزيكى را داراست. پس اى اِسكان‏يافته در سَفينةالنّجاة ثاراللّهى، قدر خود را بدان و زيارت‏نامه خون خدا را با عادات و علائق عاطفى، مخوان كه مجموعاً، تجديد بيعت با قديم‏الاحسانِ لاهوتى بوده و تك‏تك كلماتش، به عينه تابلوى هدايت نسل‏ها و عصرها مى‏باشد و جايگاهش در تمامى مبادى سياسى و ميادين علمى و محاكم قضائى و مجامع تربيتى خواهد بود و جاى بسى تأسّف است كه برخورد بسيارى از گرويدگان، گذرا و ظاهرى و مقطعى و نفْسانى بوده و متعاقباً از اثرات بلندمدّت و دائمى چنين تمدّن و فرهنگ آسمانى، محروم مى‏گردند. اگر بخواهيم در چند سطر، به معرّفى اين كوه سر به فلك كشيده غم‏ها، رنج‏ها، دردها، عبرت‏ها، اندرزها و آرزوها بپردازيم، بايد مكتوب نماييم كه اصول دين، در تمامى پنج فصلش، مختوم به آن است، به اين معنى كه: 1- «توحيد» را با بينش الهى حسين مى‏توان ادراك نمود. 2 - «عدل» را در ذرّات وجود آن امام مظلوم، مى‏توان احساس نمود كه آن عصاره عدالت، براى حراست از حقيقت عدل، در زير زنجيرهاى ظلم، قطعه قطعه گرديد و در مسير هدْم استحكامات استبدادگران، به زير پاى ستمكاران، پايمال شد. 3- «نبوّت» را ميراث‏برى فطرى بود كه خون تمامى پيامبران را در رگ‏هاى بريده‏اش حمايل مى‏نمود و از فرياد انبياءِ عظام، در زير گنبد كبود زمان، پاسدارى مى‏نمود. 4- «امامت» را مُهر ضمانت زد تا در برابر مدّعيان نامرد و سارقان سنگر پيشوايى، عقول و قلوب جوامع انسانى را بيمه نمايد. 5- «معاد» را با ابدان پاره‏پاره خود و يارانش، قيامت مى‏كند و پل صراط را با اسناد مظلوميّتش مى‏لرزاند و بند از بند متجاسرين به تماميّت عدالت، جدا مى‏نمايد و آنگاه در فروع، چهره نورانى و ملكوتى او درخشش كرده و «نماز» را در مناجات آخرش و «روزه» را در خونش و «جهاد» را با استخوانش و «حج» را با تن بى‏كفنش و «زكوة» را با سر بر نيزه رفته‏اش و «خمس» را با دست‏هاى قلم‏شده عبّاسش و «امر به معروف» را با لب‏هاى چوب خيزران خورده‏اش و «نهى از منكر» را با يتيمان تازيانه‏خورده‏اش و «تولّى‏» را با هَلْ مِنْ ناصِرَش و «تَبَرّى‏» را با زينب به بند كشيده‏اش، رنگ و لعاب معنوى و عرفانى و جاودانه داده و اكنون، حجّت بر شما اى حسينيان دهر، تمام گشته كه در هفت آسمان و زمين، جز او پناهى نخواهيد يافت و سايه‏اى غير او، براى رهايى از ظلمات دنيوى و اخروى، پيدا نخواهيد نمود.
كتاب باراني در كوير سوخته
اثر آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

۱۳۸۶/۱۰/۰۹

عبرت گیری از تاریخ گذشته مسیحیت

نیاز جامعه امروز ایران
با تبریک میلاد پیامبر صلح حضرت عیسی بن مریم و فرا رسیدن سال نو میلادی به تمامی پیروان مسیحیت و آزاد اندیشان در سراسر گیتی، خوانندگان محترم را به تأمل و تفکر درسطور ذیل دعوت می نماییم؛ باشد که به یُمن این مولود عظیم الشأن اسباب پرش های عرفانی واعتقادی در ما پدیدار گردد و بتوانیم از میان کوچه پس کوچه های تاریخ ، مسیر امروزمان را بیابیم و در زمره آن گروه اندکی باشیم که درهرعصری به درک صحیحی ازشرایط زمان رسیده و فارغ از هیاهوی اکثریت غافل ، به کشف رموز پیرامون خویش نائل شویم.
همواره براین عقیده هستیم که تاریخ در حال تکرار است واین تسلسل تاریخی فرصتی ست تا به بازیابی داشته های خود بپردازیم . در بررسی سیرتاریخی دین مسیحیت به حقایقی واقف میشویم که هم اکنون حکومت به ظاهر مذهبی ایران نیز گویای آن واقعیتهای تلخ است؛ اتفاقاتی که درادوار گذشته باعث گردید دین مسیحیت ازکانال ترسیم شده توسط مسیح منحرف گردد. راهبان و علمای کلیسا در طول سالهای گذشته به تخریب بنیان مسیحیت پرداخته و ما حاصل زحمات چندین ساله حضرت مسیح ، بدلیل انحراف علمای مسیحی ، همین وضعیت کنونی ست که فرسنگها با فرهنگ اصیل عیسوی فاصله دارد.
معروف است که عملکرد کلیسای کاتولیک درقرون وسطی، برگ بسیارسیاهی درتاریخ مسیحیت است. امروزه کمتر کسی از مسیحیان و فرهیختگان، اعمال کلیسای آن دوره را تایید می کند و شايد هیچ کس چنین کاری نکند . آن دوره ازکلیسای غرب به گونه ای بود که بسیاری از محققان ، همه گرایشهای دینی و ضد دینی دوره های بعد را عکس العملی نسبت به آن می دا نند. فاجعه ای که در جامعه امروز ایران در حال اتفاق است بدلیل خشونتهای اعمال شده توسط ملایان و علمای سیاست بازبوده که باعث شکل گیری پدیده دهشتناک دین گریزی در جامعه ایران امروز گردیده است .
ویل دورانت مورخ مشهور غربی دربیان فساد لجام گسیخته دربار پاپ می نویسد: خدّام کلیسا چون به امر دنیوی آلوده گشتند، اغلب مانند عُمّال حکومت های معاصر ، پَست و پولکی شدند . ایشان می نویسد: در آن دوره هر حرامی را میشد حلال کرد و از هر جُرم و حتی گناهی می شد برائت حاصل کرد.( تاریخ تمدن ج 6 - اصلا ح دینی ص 20 تا 30 ).
اسقف تورچلو درباره فساد اخلاقی روحانیان آن دوره می گوید: اخلاق روحانیان فاسد است . آنها برای عموم مایه ی دل آزاری شده اند. هزاران تن از راهبان و علمای مسیحی که ثروتشان آنها را از رنج کار بدنی آسوده ساخته بود، خدمات مذهبی را به غفلت سپردند. آنان که بایستی بینوایان و فقرا را پدر باشند، بر غذا های لذیذ حریص شده اند و از خواب نوشین تلذّذ می جویند.
از فا جعه ی فروش آمرزش نامه توسط کلیسا که بگذریم ، تفتیش عقاید ومجازات و شکنجه مخالفان اوج انحطاط و استبداد دینی آن دوران بود . گرگوریوس و جانشینانش شمار زیادی از بازپرسان را بر اطراف و اکناف گسیل داشتند تا به تعقیب بدعتگذاران مشغول باشند . ویل دورانت می نویسد : غرض اصلی و حوزه عمل دستگاه تفتیش عقاید و افکار، از خلال سطور فرمانی که از جانب نیکولاس سوم در سال1280 صادر شد هویدا میگردد : بدین وسیله ما عموم بدعتگذاران را تکفیر و لعنت می کنیم ... کلیه افرادی که به مردمان بدعتگذار پناه دهند یا از آنها دفاع یا به آنها کمک کنند، باید به عنوان بدعتگذار تکفیر و لعنت شوند...! کسانی که مظنون به بدعتگذاری هستند ، چنانچه نتوانند بیگناهی خود را ثابت کنند ، تکفیر و لعنت خواهند شد ! اگر طوق تکفیر و لعنت به مدت یکسال برگردن آنها بماند ، بدعتگذار تلقی می شوند و به مجازات مقرر خوا هند رسید . این قبیل افراد را هیچ گونه حق فرجام خواهی نخواهد بود ! ( یادآوری می شود آیت اله بروجردی هم اکنون به جرم مخالفت با دین انقلاب 57 و نامشروع خواندن ولایت فقیه زندانی بوده و یکی از اتهامات وارده به ایشان بدعتگذاری در دین است )
پیوند ناهمگون دین و دولت در طول ادوار گذشته عامل بروز خسارتهای جبران ناپذیری بر پیکره اعتقادی جامعه بوده که بدترین شکل آن، امروزه در حکومت مذهبی ایران قابل رؤیت است. شايد بتوان مهم ترین تاثیر رسمی شدن مسیحیت و نزدیکی آن به حکومت را این امر دانست که تا قبل از این دوره رهبران کلیسا برای رد افراد یا گروههای بدعتگذار،کتاب و رساله می نوشتند اما پس از نزدیکی به قدرت حکومتی ، وضعیت فرق کرد ! آنها قرائت رسمی از مسیحیت ارائه می کردند و هیچ اندیشه ی دیگری را قابل قبول نمی دانستند . همان شکنجه هایی را که مخالفان مسیحیت در دوره قبل بر مسیحیان اعمال می کردند ، خود نسبت به دگراندیشان فکری و عقیدتی به کار بُردند . در این شرایط کلیسای شکنجه شده ، خود شکنجه گر شده بود ! این در حالی بود که دین تبدیل به ابزاری در دست حکومت شده بود و آنان حتی اموری را که به ظاهر خارج از حیطه اختیارشان بود ، تحت سیطره خود درآوردند . آنان خود را متولی دین می دانستند و به این ترتیب امپراتور یا حاکم، خود را مأمور الهی برای نجات مسیحیت می شمرد !
قسطنطین در نامه ای که به فرمانداران ایالتی نوشت اظهار کرد که او از سوی خدا برای نابودی دشمنان مسیحیت بر انگیخته شده است ... ! یوسیبوس که مدح مسیحیت رسمی را نسبت به قسطنطنین می نوشت او را در کتاب تاریخ امپراتوری به ( محبوب عزیز خدا ) توصیف کرده و مخالفت با او را مخالفت با خودِ خدا خوانده بود ! به نظر یوسیبوس ، امپراتور که رئیس حکو مت بود ، نماینده مسیحیت نیز بود. (پیروان ولایت فقیه در ایران همواره بر این عقیده اند که مخالفت با رهبر حکومت مخالفت با رسول الله و مخالفت با رسول الله در نهایت مخالفت با خداوند است!)
در ادامه ی تحمیل عقاید کلیسایی و گسترش استبداد مذهبی در جامعه ی آنروز، مارتین لوتر توانست آغازگر تحولاتی نوین در مناسبات اجتماعی مذهبی آن دوره باشد . عموماً مارتین لوتر را طلایه دار نهضت اصلاح دینی به حساب می آورند . وی فروش آمرزش نامه و بسیاری از عقاید و اعمال کلیسای کاتولیک را به باد انتقاد گرفت . مارتین لوتر اصل سلطه و حجیت پاپ را با صراحت رد کرد : من می گویم نه پاپ و نه اسقف ها و نه هیچ فردی دیگر حق ندارد حتی یک کلمه به یک مسیحی فرمان و دستور دهد ، مگر آنکه یک مسیحی به رضای وجدان خود و به طیب خاطر آن را بپذیرد . اگر او تن به چنین دستوری بدهد ، تن به روح استبداد سپرده است ( تا ریخ جامع ادیان ص 667 )
در کلیسای کاتولیک قرون وسطی، انسان حُرمتی نداشت و حتی ازخواندن کتاب مقدس دین خود محروم بود ، چون کلیسا بیان وتفسیر آن را برعهد ه داشت. به همین جهت ترجمه آن به زبان های مختلف ممنوع بود ؛ انسان نمی توانست مستقیماً با خدا ارتباط برقرار کند ، بلکه این کار را باید با واسطه کلیسا انجام می داد . او حتی نمی توانست نزد خدای خود طلب بخشش و توبه کند . شعائر دینی که در نظام الهیاتی مسیحی ابزار فیض تلقی می شوند ، باید به وسیله کلیسائیا ن انجام می شد . انسان حق اندیشه در اصول دینی خود را نداشت و باید آنچه را کلیسا می گفت بی چون وچرا می پذیرفت والبته کسی که زیر بار نمی رفت ، بد عتگذار تلقی می شد !
نتیجه گیری :
با مقا یسه ی تاریخ تاریک مسیحیت با حکو مت فعلی ایران بسیاری از ابهامات از ذهن هر اندیشمندی زدوده شده و به سادگی به این نتیجه پی خواهد بُرد که بدست گرفتن سرنوشت مردم توسط عده ای خاص در قالب ارائه یک چارچوب خاص اعتقادی وفکری، سرآغازسلطنت استبداد برنسل بشربوده و نهایتاً برای اصلاح مفاسد ایجاد شده توسط اینگونه حکومتها، مصلحی می باید آغازگر اصلاحات مذهبی باشد تا حواشی و بدعتهای وارده به دین را بزداید . حکومتی که بنام دین و مذهب بر اریکه استبداد تکیه می زند تنها به واسطه ی ارائه نسخه واقعی دین افشا شده و خلع سلاح خواهد شد . تمامی حقایق گفته شده درسطور بالا درباره دین مسیحیت تماماً در حکومت مستبد دینی حال حاضرایران، قابل رویت می باشد .
آیت الله بروجردی حرکت اصلاحی خود را سالها پیش شروع نموده و به دنبال افشاگریهایش در ردّ تز مجعول ولایت فقیه، در سال 2006 میلادی بازداشت گردید و هم اکنون به سختی تحت شکنجه قرار دارد.
ایشان همواره معتقد به شعارآزادی فکری واعتقادی درجامعه بوده و حتی بارها بصراحت خواستار صدور قطعنامه ای در سازما ن ملل در دفاع از آزادی های فکری واعتقادی به سرپرستی ایشا ن بوده تا بدینوسیله نه تنها ملت ایران بلکه تمامیت بشر برای همیشه از شّر استبداد مذهبی آزاد شده و بشر بتواند آزادانه به پرستش معبود خویش مبادرت نماید .

۱۳۸۶/۱۰/۰۸

تحليل تقطيعي واژه ي غدير

از ضرورتهاي امروز ، محاسبة افكار و اعمال در باب ولايت غدير است و يكي از راههاي آن، توجه به الفباي اعتباري آن است و يكي از پلهاي ورودي به آن، تحليل تقطيعي واژه ي آنست :
(غ):ياد آور غدر و مكري است كه در تشويش افكار عمومي به هنگام شهادت نبوي در آن زمان ايجاد كردند و با جو سازي و رعب به تبديل حق با باطل مبادرت نموده و امام منصوص را با پيشواي كاذب ، معاوضه نمودند و بساط بدعت را در سراسر دين حنيف چيدند؛ اگر به وقايع موجود در تاريخ گذشته از حجّة الوداع تا به خاكسپاري پيامبر بپردازيم خواهيم ديد كه لحظه به لحظه، بوي توطئه اي مي آيد و هر آن، جامعه ي نو پاي اسلامي ، دچار ضربه هاي رواني و تبليغي و جادوئي ميگردد، بيائيد و بار ديگر آيات نازله در اين مقام را ارزيابي كنيد تا به اهميت اين نصب و عزل پي ببريد.( اليوم اكملت )، امروز كامل شد دينتان و به حد نصاب رسيد نعمتهاي پروردگارتان و رضاي ربوبي جلب گرديد، به اين مثلث اعتباري كه در دنيا و آخرت ، كليد رهائي از مشكلات است بنگريد ( الف:اكمال دين، ب:اتمام نعمت، ج:رضايت رب )
اگر اين زوايا در وجودتان ايجاد شود و تقويت يابد بي شك از رستگاران خواهيد بود زيرا در اتوبان ديانت به مقصد تكامل فضائل و مناقب مشترك رحماني و انساني و در جهت تصاحب رضايتمندي ايزدي پيش مي رويد، پس هر چه هست در غدير است و آنكه به اين روز خيانت كرده به اصل توحيد پشت نموده و همواره در جوار ابليس لعين قرار دارد. اين قانونگذاري سند حقانيت شيعه است و تصديق اعتباري تشيّع خواهد بود. در همان آيه به انزواي منافقين از بستر خلافت اشاره ميكند.( اليوم يأس ) با ابلاغيه غدير، تمامي منكران و ملحدان خلع سلاح شده اند و قواي مكّاره خويش را از دست داده اند و سپس تابلوي( فلا تخشوهم ) نصب شد، كه به دلداري اتباع غدير مي پردازد و آنها را از اكثريت لا يعقل تشجيع ميكند و اين تضمين نامه ايست ابدي براي وفاداران علوي كه در پَست و بلند روزگار از پا نمي افتند و مرعوب دنيا طلبان و سياستمداران نمي شوند و در فراز ديگر وحي آمده كه اي محمد امين به ابلاغ جهاني در باب وصايت خود بپرداز كه تا شجره ي مولوي را در حكومت نَكاري، از تهاجمات بد خواهان ِ توحيدي مصون نخواهي ماند و باز هم به نوازش نبّي مكّرم پرداخته و ميگويد ، خداي بي همتا، تو را عصمتي داده تا از چنگ و دندان ِ گرگان ِ آدم نما محفوظ بماني و در آخر ، آب پاكي را بر دستان سفير سماوي ريخته ، ميگويد: پروردگارت از رحمت بيكرانش گُرده ي ناباوران غدير را دور نموده و اگر ميخواهيد به عظمت ولايت مرتضوي در دايرة اصول دين پي ببريد، اختتام آيه را مورد دقت قرار دهيد كه دشمنان حيدري را كافر ميخواند و چيزي از اتمام حجت كم نميگذارد، و طبق اين سند ماورائي هر كه با امامان آسماني بيگانه است خارج از اسلاميت قرار دارد.
بند ديگر درس آموزشي از حرف (غ) غربت اربابان غدير در طول تاريخ گذشته است، يعني همواره ، رهبراني كه از حكم غدير فرمان منصوص گرفته اند ، در انزوا و حاشيه قرار داشته اند و به لحاظ تصاحب ناجوانمردانه ي منصبِ خلافت الهي ، هميشه گوشه گير و خانه نشين بوده اند؛ اكنون هم تنها، يك پنجم امّت اسلامي ، هوادار ايشانند.
از ديگر فقرات هشداري حرف (غ) غصب است كه ياد آور غصبي بودن دائمي حكومت در ايام متمادي هزار و چهارصد ساله است و پرده ي ديگر تربيتي از حرف (غ) غيب ميباشد كه اين وزارت لاهوتي يافته عرش بوده و ربطي به معادلات فاميلي و قومي عرب ندارد.
و امّا حرف دال ِ غدير، دلالت بر دلائل مُتقَن ديني دارد و كافيست به استدلالات ائمه در كتابهاي متمّم شيعه و از جمله الغديرِ علّامه اميني و شبهاي ِ پيشاور سلطان الواعظين شيرازي بنگريد تا بدانيد كه مسئله ي غدير ، شوخي بردار نخواهد بود.
و سپس (ي) ياي اين عنوان مقدس را رديابي ميكنيم كه مخاطبه ي يزداني را با جوامع گوناگون ، ظاهر ميسازد و با عبارت( يا ايها الرسول )، بلوغ فكري و فطري جسماني را تجلي ميدهد.
و نهايتاً حرف(ر) روضه ي رضواني ابديت را اِشعار مي دارد كه راهيان غدير، مخلّد در جنات عَدَن مي باشند و ايضاً رحمانيت الهي را ابلاغ ميدارد كه ترحم بر بندگان از نتايج طبيعي گرويدگان به اسدالله الغالب است، همچنين آن يار رحيم ، وكيل مدافعِ اصحاب غدير مي باشد و باز هم رفاقت خالق كبريائي را اعلان ميدارد كه او با ياران علي ابن ابيطالب ، رفيق است.
پس در پايان عرائض ، رو به سوي رفيق شفيق ملكوتي مي كنيم و از صميم دل ميگوئيم ، اي يار دلسوز رئوف ، حال و روز ما را بنگر كه در فراق اماممان ، احوالي پائيزي يافته ايم و از كثرت تعدّيات زمانه، همچون درخت بي برگ و باري شده ايم.
بار رفيعا ، بر بازماندگان غدير بنگر كه بر گونه هايشان ، جوي خون جاري گشته كه رمق از كالبدشان زدوده ، امروز در(غدير 1428 ه.ق) تواني براي تبريك گفتن باقي نمانده و حتي براي شادماني كردن جائي نديده و قلبهاي ياران غدير به كندي ِ تپش رسيده ، و جگرهايشان از زيادتي آتشهاي كينه بدخواهان، به سختي تفتيده، و دستها چون چوب خشك شده و پاها ، از حركت افتاده و زبانِ ثنا به آلت شِكوه مبدّل گشته و لبهاي دعا به كويرِ التماس جايش را داده و اينك مائيم و هزاران خط تو در تو كه جوانان شيعه را از آرمان غدير ، دور ميكند.
پس صميمانه و غريبانه و مضطربانه از ساحت مقدس آن يار مظلومان و پناه محرومان ميخواهيم كه ، عيدي ما را آمرزش گناهان ما قرار بده، شيريني امروزمان را ظهور مصلح موعود مقرّر فرما، جايزه ي غديرمان را ، پيروزي راهمان، در تمامي جنبه ها، مقدّر گردان و حسينمان را بر اريكه ي آرزوهايش بنشان. آمين يا رب العالمين.

اثر آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

۱۳۸۶/۱۰/۰۲

دو هزار و هشت سلام بر مسيح‏

در آغاز سال جديد ميلادى، درود صميمانه‏ام را بر عيسى‏ مسيح، نثار مى‏كنم. پيامبرى بزرگ كه لحظه‏اى در رسالت فراگير خود، سستى ننمود و با همه توان، از آرمان خداپرستى دفاع كرد و ميراثى مقدّس و جاودانه را در تاريخ بشريّت بر جاى نهاد. چنانچه مى‏دانيد شاخه سوّم اصول دين اسلام، نبوّت است و آن به معناى احترام به دستاورد انبياء و انتخاب از قصص ايشان و آموختن كلمات آنها و بكارگيرى اندرز جانشينان خداوند مى‏باشد؛ تمامى خدمت‏گزاران گلستان رسالت، الگوهاى ما در پيمايش زندگى بوده و آن‏طورى كه حق‏تعالى‏ در كتابش مى‏گويد: لا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِه، تفاوت عمده‏اى در دستور كار وارثان عرش ديده نشده و در مقام و منزلت، مشترك مى‏باشند و امّا در داستان فرزند مريم، گزينه‏هاى عرفانى بلندى، مشاهده مى‏شود كه هر يك، چون دانشگاهى در تربيت ملّت‏هاى بيدار، كافى خواهد بود. براستى، مسيحيّت، تولّد چه كسى را در آغاز سال خود، جشن مى‏گيرد!؟ يك پيامبر، يك مُصلح، يك معلّم، يك طبيب، يك منجى؟ يا انسانى جهان‏شمول كه فرامحيطى بودن را به نسل‏ها و فصل‏ها آموخت و آنچه كه قرآن در باب مولود عيسوى به ما مى‏گويد، تجلّى قواى لاهوت است در بستر ناسوت! با يك معجزه، معادلات رايج در قواعد بنى‏آدم را دگرگون نموده وبه عجائب خلقت، دامن زده و واسطگى پدر را در آفرينش فرزند، تحت‏الشّعاع قرار داده و دوشيزه‏اى، همسر نديده را به عالى‏ترين رتبه مادرى، ارتقاء داده و گرچه قبلاً در پيدايش آدمِ نخستين، پرده‏اى از اسرار گيتى را كنار زده، امّا اين‏بار در باب منتخبى ديگر، موجودى را عيان ساخته كه هم تولّدش، بى‏نظير است و هم زندگيش، مستثناء از هم‏نوعان بوده و بر دستان او، براهينى ظاهر شده كه حقّانيت توحيد را برملأ ساخته و حجّتى در مقابله با شيطان‏پرستان مى‏باشد. آرى، آخرين كتاب عتيق، پيرامون آموزگار حواريّون مى‏گويد: هرگز او را نكشته‏اند و آيا ظهور قدرت ايزدى را مى‏توان بر دار كشيد؟ آيا خدمات اصلاحگر جبروت، به پايان رسيده بود كه به دست ابليسيان، مصلوب شود؟ هرگز! بلكه خدايش وى را به ملكوت بُرد تا در انتهاى زمان به يارى ختم سفيران ازلى، بفرستد و مدينه فاضله موعود را در اوراق نهائى روزگار، منقوش سازد و اكنون، همه موحّدان جهان، در برابر سند زنده الهى، قرار دارند و نداى ربّانى عيسى‏بن‏مريم را با تمامى سلّول‏هاى مغزى خويش، احساس مى‏كنند كه مى‏گويد: اى مردم! خوى حيوانى را ترك كنيد و هويّت فراموش شده خود را دريابيد كه پروردگارتان، شما را آقاى اهل زمين آفريد، پس اين لياقت را از دست ندهيد و به جرگه سپاهيان سياهى، وارد نشويد، هيهات كه كليسا و اصحابش بتواند قداست و كرامت اين نابغه دهر و اعجوبه عصر را تعريف كند! كدامين نقّاش مى‏تواند با تصوّرات و دست‏هاى خود، تصويرى گويا و شفّاف از حقيقت وجودى روح خدا را به نمايش بگذارد هرچند كه اين هنرمند، مانى، ميكل‏آنژ يا پيكاسو باشد، پس بيائيد و از نزديك به پيام‏هاى جاوادانه اين نبىّ منصوب رحمانى، نظاره نمائيد تا چگونه زيستن را بياموزيد و بهشت بَرين را از دست ندهيد و حال، آلبوم خاطرات و اعمال بنده شايسته ربوبى - حضرت مسيح - را معاينه مى‏نمائيم تا پادزهرى در برابر تهاجمات نفسانى و شهوانى گردد.
1 - از زمينى مى‏گذشت، جمعى را گردآمده يافت كه بر خرِ مرده‏اى، اجتماع نموده بودند و لاشه گنديده‏اش را مسخره مى‏كردند! پيش آمد و نهيب زد كه اى منصفان! حاشا به مروّتتان، آيا دندان‏هاى سفيدش را نمى‏بينيد كه هنوز هم بر ستم صاحبش مى‏خندد؟ اندام ضعيفش را ملاحظه نمى‏كنيد كه در طول عمرش، چه بارهاى سنگينى را كشيده و با اندكى علف، خدمات گرانى را عرضه داشته و در برابر زورگوئى‏هاى مالكش، زبان را بسته و تن به استبداد آدميزاد داد!
2 - بر شهرى گذشت، جوانكى را يافت كه در جستجوى طلا بود! او را به مصاحبت فرا خواند، مسيرى را باهم پيمودند و آنگاه از زير پايش، فلزات ناياب را بيرون آورد و به او هديه داد، امّا جوان مذكور، گوهر بهترى را يافته بود و حاضر به ترك او نبود، اين دُر، چيزى جز عيسى نبود كه چشمانش را به دنياى جديدى باز كرده بود و به بى‏اعتبارى دنيا، آگاهش نموده بود.
3 - از كنار رودخانه‏اى مى‏گذشت كه خشت‏هاى طلا در ساحلش ريخته بود، ياران گفتند برداريم و به نيازمندان بدهيم، آن ستوده ماوراء گفت: دست نزنيد كه شوم است! هركس به آن نگريست به سِحرش دراُفتاد و آن بى‏خرد كه لمسش نمود به تعب رفت و هركس در آغوشش گرفت به فتنه نشست و آنكه به منزل بُرد خانه به بلا سپرد و هر دل كه به محبّتش اسير گرديد ويرانه غم‏ها شد.
4 - ايّام را به سفر، سپرى كرد زيرا كه خود را مسافر ديار عدم مى‏دانست و استقرار در يك مكان را خلاف شيوه مسافران مى‏پنداشت و شهر به شهر در پى نجات مفلوكان و دميدن روح به اموات متحرّك بود و شعارش در دشت و صحرا، اين‏گونه طنين داشت: اى صاحبان خرد، مگر براى چند صباح آفريده شده‏ايد كه به اين ميهمان‏سرا، چسبيده‏ايد! برخيزيد و براى سفرهاى طولانى و بى‏وقفه، توشه برداريد كه راه درازى را در پيش داريد و اكنون، نه وقت خوشگذرانى و تعيّش است.
5 - با ورود به هر منطقه مسكونى، سراغ بيماران و نااميدان را مى‏گرفت و گرفتاران مطرود سرنوشت را به ملاطفت مى‏بُرد، خرابه‏ها را زير پا مى‏گذاشت تا جذاميان بخت‏برگشته را معالجه كند و آنگاه به ايشان مى‏گفت، رسول خدا به اِذن پروردگارش، جانِ تازه در كالبدت دميد و اينك تو آزاد شده معبودت هستى، پس به غير او روى نگردان و به جز مالك مشارق و مغارب، مدح ديگرى را نگوى.
6 - به ساحران مى‏گفت، روى كدامين قدرت خود، عرض اندام مى‏كنيد! اگر راست مى‏گوئيد بيائيد مردگان را زنده كنيد، ولى هرگز نمى‏توانيد چنين كارى نمائيد، امّا من به نام قانونگذار بى‏همتا، اهل برزخ را به سراى ديروزشان باز مى‏گردانم تا عظمتِ پادشاه بى‏رقيب عالَم را به رُخ رقباى توخالى و پر ادّعاى او، بكشانم.
7 - براى آنكه به نيروى مادّى تمدّن بشرى، فريفته نشويد و اصالت فرهنگ ماوراء را از ياد نبريد به مسابقه با سازه‏هاى ظاهرى شما مى‏آيم و با مُشتى گِل، پرنده خوش‏آواز و تيزپروازى مى‏سازم تا مايه شگفتى تاريخ‏نويسان شود و همه جا نقل كنند كه فرستاده خدا، امر محال را ممكن مى‏سازد و گوى سبقت را از ناباوران وحى، مى‏گيرد و با زبان حال به تحميد و تكريم ربوبى مى‏پردازد.
8 - او در آخرين دقايق قبل از عروج گفت: به مبدأ خويش باز مى‏گردم و بار ديگر در انتهاى روز، برخواهم گشت، امّا اين بار با صاحب شما خواهم آمد، او نگهبان آب و خاك است و عدالت را بر كاخ‏هاى ظالمان، مستقر مى‏سازد، جهان با او زيبا مى‏شود و درختان به نام او شكوفه مى‏دهند، مرغان هوا بال‏هاى خويش را بر او مى‏گسترانند و فرشتگان در اطرافش، حضور مى‏يابند، او دوست و همگام منست، روحُ القُدُس از او برايم گفته و مرا تشنه او كرده و من نيز، از او براى شما مى‏گويم كه او حافظ نعمت‏هاى قديم مى‏باشد، من در كنار او براحتى حرف مى‏زنم و آدميان را دعوت به راستى مى‏نمايم.
9 - مولود دو هزاره قبل، شما را به مسالمت و ملايمت، مى‏خواند و از جنگ و خونريزى، برحذر مى‏دارد، او مى‏گويد همه شما از يك پدر و مادر به دنيا آمده‏ايد، پس اى برادران، خواهران! چرا بر پل دوستى و تفاهم نمى‏آئيد تا دوران سخت ميانى را براحتى طى نمائيد، همگان شاهد باشيد كه مُخبر غيب، مظهر حاكميّت سرمدى، با صداى بلند مى‏گويد: هر كس به گونه راست شما سيلى زد قسمت چپ صورت را براى ضربه ديدن عرضه كنيد و اين نه به معناى تسليم در برابر زور است و نه به مفهوم ذلّت و خوارى، بلكه مبيّن ايثار و از خودگذشتگى مى‏باشد كه پرچم خداجوئى و حق‏پرستى است و اينكه حاكم بلامنازعه گيتى، ديّان امروز و قاضى فرداست و هر چيزى را تحت پيگرد دارد و هيچ ذرّه‏اى از سمع و نظر او مخفى نمى‏ماند، بنابراين مسئول قصاص زشتى‏ها، ربّ‏العالمين خواهد بود و پاسخ هر بدى را به موقع خواهد داد.
10- او در كتابش فرمود: بعد از گذشت مقاطعى از زمان، برادرم با آئين جديد مى‏آيد، كلام او از عالى‏ترين منبع فوقانى بوده و راهش، تضمين‏دهنده به اصول اخلاقى و اعتقادى خواهد بود، او نام‏هاى مختلف در بالا و پائين دارد.
دشمنان مسيح، اربابان زر و زور و تزوير بودند و همگى با ضميمه كردن علماء دربارى، به مبارزه با او پرداختند و حكم به ارتداد او نمودند و اظهار داشتند كه تعليمات وى، بر خلاف تورات است، امّا پسر مريم، فرياد مى‏زد كه اين تورات، به تحريف رفته و از مجموع گفته‏هاى موسى‏بن‏عمران، دور شده، پيامبر بزرگوارى مثل موسى كجا و چنين كردار ناصحيح روحانيان يهودى كجا! هرگز موسائيان با قارونيان، دمساز و هم‏آواز نخواهند گشت و حور با ديو، همخانه نمى‏گردد، امّا چون قيام روح‏اللّه، بساط بدعت‏مآب دين‏فروشان جحودى را برهم مى‏ريخت، در برابرش صف‏آرائى كردند و او را مورد تعرّض قرار مى‏دادند.
در خاتمه به نرگس خاتون - مام گرانقدر امام عصر - تهنيت مى‏گويم كه متّصل به خاندان عيسوى بوده و از خالق بخشنده، عفو باقى‏مانده از غيبت را مسألت مى‏نمايم تا هر چه زودتر، چشمان بى‏فروغ منتظران، به موكب مقتدر بازمانده ختمى مرتبت و يار ناجى مسيحيّت، روشن گردد و تيرگى و تباهى از معيشت عالميان، رخت بربندد و اعتدال در شعاع خورشيد، منتشر شود.
منبع : كتاب باراني در كوير سوخته
اثر : آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي

۱۳۸۶/۰۸/۳۰

در حریم کبریایی علیّ بن موسی الرّضا

يا سَريعَ‏الرِّضا بِمُولانَا الرِّضا اَجِبْنا فى‏ مَرْضاتِكَ‏

براى عرض دينم سراغ تنها امام آسمانى را گرفتم كه در وطنم خانه دارد و به مشهد رسيدم ؛ خيابانها و كوچه‏ها و ميدانها را زير پا گذاشتم و به حياط منزلش وارد شدم. صحن‏هاى بزرگ را زيارت كردم و خرجهاى هنگفت شده را؛ امّا از تابلوى اصلى موجود در زيارت نامه‏اش اثرى نديدم كه آمده : « مَنْ زارَ الرِّضا عارِفاً بِحَقِّهِ وَجَبَتْ لَهُ‏الْجَنَّةُ ». جمعيّت مملو بود و هر كس پى كارى آمده بود ؛ يكى درد داشت و درمان مى‏خواست ؛ يكى غم در سينه‏اش موج مى‏زد و رهايى مى‏طلبيد ؛ يكى هشتش گرو نُهش بود و كمك هزينه مى‏جست ؛ يكى از تهديدكننده‏اى رميده بود و مدافع مى‏خواست ؛ ديگرى به تماشاى كاخ نشسته بود و آن يكى، مات طلاكارى‏ها و سنگ‏بريها و نقّاشيها گشته بود ؛ در اين بين مُرده‏هايى را براى طواف آورده بودند تا مثل زنده‏ها، بهانه‏اى براى رفتن به بهشت پيدا نمايند و من غرق اين درياى تضادها بودم. به واقع من در چه كانالى سِير مى‏كردم؟ آمده بودم تا خودش را ببينم با او صحبت كنم و دين غبار گرفته‏ام را با اخذ مشى الهى، خرافه زدايى نمايم ؛ امّا امامم را اسير حجابهايى ديدم كه در دوران حيات مباركش از آنها گريزان بود. در زندگينامه‏اش خوانده بودم كه سخت ميهمان نواز است و دربانى نداشته تا به واردين محضرش، تحكّم كند ؛ عمر عزيزش در دورى از تنقّلات مادّى سپرى گشته بود ؛ فقراى شهر را با همه وجود نوازش مى‏كرد ؛ هيچ وقت به قشر كتك خورده اخم نمى‏كرد و با طبقه پايين شهر، همسويى مى‏نمود ؛ در خانه ی شخصى او، فلزّى به نام طلا و نقره يافت نمى‏گشت و هر هديه‏اى را هرچند سنگين مى‏بود به طبقه ی ندار و بى‏بضاعت برمى‏گرداند. وقتى زوركى به قصر جبّاران خواندنش با بى‏ميلى و دور از رغبت اجابت نمود و بر تخت فريبنده قرار نگرفت و از عزل و نصب افراد اجتناب كرده و دلى را نشكست و با وجود استقرار در ولايتعهدى معاهده‏اى با ظالمى امضا نكرد و دست خون‏آشامى را نفشرد و در هر فرصتى با تازيانه ی زبان و طپانچه ی روان، مكّاران و زراندوزان عصر را از خواب پراند. او رضا لقب داشت چراكه رضايش آئين بود و تحت هيچ شكنجه‏اى از تسليم به حق دور نمى‏گشت ؛ نام قشنگش، على است و علوّ مقامش گوياى نزول خدمتگذاران لاهوتى مى‏باشد. در بين اين همه زائر، چند نفر مخلص يافت مى‏شود!؟ از آنهايى كه حضرت، از باب درد دل مى‏گفت : " اگر اهل دلى مى‏يافتم تقاضاى مرگ از خدا نمى‏كردم " .
اى خداى رضا، اكنون در حريم كبريايى علىّ بن موسى الرّضا، به تو پناهنده‏ام از دست تمام الگوهاى دروغين ؛ مستأجر الطاف توأم تا در اين بحرانها و فتنه‏هاى پايانه ی غيبت، بيعت فطرى را نشكنم و دست در دست غير ولىّ تو نگذارم ؛ با همه ی وجودم زير چتر آيه كريمه اَمَّنْ يُجيبُ رفته‏ام تا محض اضطرارم از حيطه ی انوار واليان منصوص خود، دورم نكنى كه گم كردن حسين در بيابانهاى خودسرى، موجب سياهى لشگر يزيد خواهد شد و نداى سماوات را به دنبال دارد كه : يا حَسْرَةً عَلَى‏الْعِبادِ ما يَأتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ اِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ ؛ چقدر سرافكنده‏اند مردم، بخاطر برخوردهاى بدشان با سفيران پروردگار كه در برابر هر يك از آنها مواضع خصمانه را اتّخاذ نمودند و باعث انسداد ابواب رحمت و هدايت دائمى گشتند.
منبع : کتاب حکیم
اثر : آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی

۱۳۸۶/۰۸/۱۴

بسم الله الصادق المُصدّق و لَهُ اَصدَق المَصادیق فی الصّدقات

صادقان را صداقتی می باید تا بر مصادیق وحی ، آگاه شوند . این صداقت در تصدیق نسخ صادقی است که اتقیاء امت ، آنها را بر جای نهادند و خلایق ، ملزم به فراگیری آن می باشند . رشد معنوی و تکامل عرفانی ما ، در گرو صادق نامه ای است که راستی را به حیاتمان دهد و درستی را منظرمان آورد وصحت را به اعمالمان داده و سلامت بر کردارمان باشد . پس تو ای گریزان از نادرستی ؛ برخیز و در خیمه گاه جعفر صادق ، مسکن گزین و مسیر پیشوایان حقیقی بشر را بپیمای تا از فراز و نشیب عمر ، به آسانی بگریزی و در عوارضی ِ برزخ ، معطّل توبیخ ها نگردی و در محاکم پر حجم نهایی ، افول شخصیت نداشته باشی .
آفریدگار تو در بین چهارده خلیفه اش ، یکی را ملقب به صادق نموده تا مرز بین خود ساخته و سازه های بشری مشخص گردد . بگونه ای که از امام رضا سوال نمودند که مگر جمله ی رهبران الهی ، صادق نیستند که در مقطع ششمین ولیّ عرشی ، تخصیص آمده !؟ و سلطان سریر ارتضی فرمود : بلی منصب صداقت در کلیه ی منصوبین جبروتی ، تجلی دارد اما در جعفر ابن محمد ، آئینه ی فضایل و رذایل حاکم بر اعصار ، تبلور داشته و فوران کشمکش حق و باطل را نمودار گشته تا آنجا که قانون ولایت غدیر ، به نقد و تهاجم رفته و ایادی اهریمنی ، اراده به تقلید بی خردانه از احکام ایزدی نموده و در فریب جامعه ، جعل سرپرستی خلق کرده و اصول دینی ، سوای آنچه از منابع غیبی حاصل گشته را ، ترتیب داده که حافظ منافع شریعت ، امامت را نشانه کرده و تا کرانه ای که امروز شاهدش هستیم ، گرویدگان به مذهب مطهر ، در اقلیت بوده و پرچم تمدن حاکم ، بر دوش نابخردان و نابکاران قرار گیرد و روح انسانی بخاطر تجاوز متجاسران به حریم فرهنگ اصیل آدمیت ، آزرده و افسرده گردد و ناله ی تشنگی فطرت بنی آدم ، گوشهای پاک را خراش عاطفی دهد و اینجاست که ابوالائمه ، در کلمات قصارش می گوید : ظَلم الحَقّ مَن نَصَرَ الباطل ؛ تعدی آشکار به حقایق آفرینش است زمانی که عامه ی مردم برای سردمداران باطل ، هورا می کشند و سینه می زنند و نیز از گلهای بوستان نهج البلاغه است که می طراود : الصِدقُ لِباس الحق ؛ اونیفرم زیبا و جذاب که بر قامت میهمانان کره ی خاکی میدرخشد ، لباس صادقان خواهد بود و در مقوله ای دیگر ، معلم مجرّب باستانی می فرماید : الصدقُ لسان الحق ؛ زبان مکالمه ی مشترک و مفهوم امتهای پاک سرشت ، تخلیه از فضولات هوی و هوس است و به مصداق : هر دم از این باغ ، گلی می رسد ؛ صحیفه ی حیدریه می نگارد : افضل المقال ما طابق الصدق ؛ که وعظی مفید خواهد بود اگر گوینده اش از چارچوب صلاح و صِداق ، خارج نشود و در نهایت ، ابَرمرد میدان بلاغت و فصاحت ، مسیر صدق و صفا را اینچنین می فهماند که : اصدق القولِ ما طابق الحق .
حال که وجه امتیاز مخلوق برتر ، سخن گفتن اوست ؛ پس چه بهتر که جز حقیقت نگوید و به غیر واقعیت نچرخد و قطب نمای مبحث صدق و کذب ، امام بِحق ناطق جعفر بن محمد الصادق است که بر کرسی لسان الحق ، تکیه زده و چشم و چراغ حق جویان گشته و به وجدانهای خدا جوی سلیم وکریم ، تغذیه ی اخلاقی و اعتقادی می رساند .
در خاتمه از پروردگار دیّان ، استقامت در مکتب صادقیه
و استمرار سرافراز نهضت جعفریه را مسألت می نماییم .
نوشتاری از آیت الله سید حسین بروجردی در یادواره ی شهادت امام صادق ؛ 1420 ه.ق

۱۳۸۶/۰۶/۰۳

بازمانده حق‏تعالى مى‏آيد

بشارت به تشنگان عدالت و حقيقت، مژده به شيفتگان صلح و سلامت، نويد به آرزومندان نجات بشريّت كه مالك قلوب عارفان مى‏آيد؛ هشدار به غرب‏زدگان و شرق‏گرايان، اخطار به نفْس‏پرستان و حق‏ستيزان، توجّه به سلطه‏طلبان و شكم‏پارگان كه آقاى ممكنات در راه است؛ ولىّ آسمان و زمين در مسير بازگشت مى‏باشد؛ مولاى كون و مكان رو به جهانيان دارد و دست در قبضه ذوالفقار كرده كه اى سيلى خوردگان زمان، نوازشگر مظلومان مى‏آيد؛ اگر گوش شنوا داشته باشيد، كلام دلنشين آن عزيز فاطمه را مى‏شنويد كه در پهنه آفرينش، فرياد جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ‏الْباطِل را طنين داده؛ اگر چشمها را از غبار گناه بزداييد، به وضوح انوار ملكوتى آن درّ يگانه هستى را مشاهده مى‏كنيد كه چگونه شتابان براى دفع اهريمنان مى‏آيد و اكنون وقت محاسبه است كه در نهضت مقدّس قهراللّهى چه موضعى دارى؟ آيا احساس نيازت به او به قدريست كه از ديگران غافلى؟ يا آن كه زبانت آيه اَمَّن يُجيب مى‏خواند و دل در گرو عشق اين و آن دارى؟ در يك دل، دو محبّت جاى نمى‏گيرد؛ امروز تكليف خود را روشن نما كه اهل كدامين جبهه‏اى؛ جبهه منتظران يا وادى مدّعيان؟ كسى كه در انتظار پيك لاهوت است چگونه به توليّت همنوعان مفلوك و ذليلى تن مى‏دهد كه از ساعاتِ ديگرِ سرنوشتِ خويش خبر ندارند؟ آيا اين چنين زيستن، خفّت و خوارى نيست؟ بايد بدانيد، تا وقتى‏كه سر در طاعت اغيار داريد از قيام جهانى آن قائد عظيم‏الشّأنِ آفرينش، نفعى نخواهيد برد كه بَقيَّةُاللّهِ خَيرٌ لَكُمْ اِنْ كُنتُمْ مُؤمِنينَ و قطعاً بيگانگان از جويبار «عرفان امامان آسمانى» از شراره عقوبت منتقم كبير، جان سالم به در نبرده و به سختى عذاب خواهند شد.
« به اميد ظهور حكومت جبروتيان »
منبع : کتاب حکیم
اثر: آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی